پس تأمل كن كه چگونه خواستند به اين نوع حرفهاى مزخرف مردم را از راه بيرون برند و تابع اين گونه خران نمايند .
ديگر آنكه پيغمبر ما محمد المصطفى صلى اللّه عليه و آله و سلم در جنك كفار بسنك جفا دندان مبارك او را در صدف دهان آن شهيد كردند و آن حضرت دست نياز برداشت و گفت :
خداوندا ! بر اين قوم نادان منگر ، چه كه نميدانند كه من پيغمبرم ! اگر چنانچه باور ميداشتند با من اين گونه معامله و اذيت نميكردند .
حال ملاحظه كن هر گاه پيغمبر خدا بخلق ستمگر و ظالم بچنين رفتار و گفتار معامله كند ديگر تو چه ميگوئى كه شيخ بسبب خون يكنفر مريد قتل عام و هلاك و دمار چندين شهر را بىگناه و تقصير كرده باشد ، پس اين گونه كشف و كرامات بخرج دادن كمال حماقت و خريت و نادانى خواهد بود زيرا كه در اين معنى شيخ را بر حضرت ابراهيم و محمد مصطفى عليه السلام تفضيل داده باشى و يا اينكه روايات و احاديث حضرت رسول را تكذيب نموده باشى .
و ديگر اينكه هر گاه شيخ نزد خداوند عالميان اين قرب و منزلت داشته باشد كه بسبب دعاى او قطع حيات و هلاك چندين هزار نفس شود ، كى جايز و لايق حال او باشد كه چنين دعائى بكند .
ديگر آنكه چه ميگوئى از اين معنى كه نصف بغداد را قتل عام كردن و نصف ديگر نجات يافتن اين واقعه كى بوده و از كجا بوده و بچه عقلى ميسنجد ؟ .
موش سر برآورد و گفت :
اين گونه وقايع از تقاضاى حكمت بالغهى الهى بوده و كسى را در حكمت الهى راه نيست .
كليات اشعار و آثار فارسى شيخ بهاء الدين محمد العاملي ( فارسى ) — صفحة 227
مساهمون: الشيخ البهائي العاملي
ص٢٢٧