موش گفت :
در باب شيخى كه در لفظ اين كلمات جارى شد چه ميگوئى كه گفت خون مجد الدين خون خراسان ، خون مجد الدين خون عراق و خون مجد الدين خون بغ ، و خواست داد را بگويد مريدى از مريدان دست به دهان او گذاشت و نگذاشت لفظ بغداد را تمام كند زيرا اگر كلمهى بغداد را تماماً گذرانيده بود جميع اهل بغداد قتل عام ميشد و باقى را كه نام برده بود هلاكو قتل عام نمود .
حال در اين قضيه چه ميفرمائى ؟ .
گربه گفت :
اى موش ؟ گوش هوش را باز دار و بشنو كه چقدر غلط در اين قول هست ! .
يكى آنكه خداوند عالميان مهربان و مشفق است پيوسته مرحمت و كرم فرموده و ميفرمايد و ذرهيى در آنچه لازمهى هر فردى از افراد مخلوق است ممنوع نفرموده بلكه عنايت را مبذول داشته و آنچه لازمهى خلق است تماماً مهيا ساخته خصوصاً انسان را ، زيرا او را بجان و عقل و تميز و تدبير و تفكر و تخيل و نطق و قابليت آراسته و عرصهى زمين را ميدان فرصت كار و بار و زرع و كشت و خانه و لانهى او را ساخته ، و حيوانات را تابع و مطيع آن گردانيده و خيمهى آسمان را با قنديل ماه و آفتاب از براى او را نورانى ساخته ، الخلاصه اگر در اين باب هر چند گفتگو كنم تمام نميشود .
بارى خداوند كرهى آسمان را بر جميع مخلوقات ممتاز گردانيده و از روى شفقت و مرحمت كتب و صحف را براى پيغمبران فرستاده و به آنها امر بمعروف و نهى از منكر فرموده ، چگونه مىشود كه خداوند مهربان از براى يكى از شاگردان و مريدان شيخى چندين هزار نفس را براى دعاى او بقتل عام اذن داده و رضا شده باشد ؟ ! .
كليات اشعار و آثار فارسى شيخ بهاء الدين محمد العاملي ( فارسى ) — صفحة 225
مساهمون: الشيخ البهائي العاملي
ص٢٢٥