از من رنجيدهيى و حال ايكنه برضاى خدا عمل نمودهام ! .
بعد از اين گفتگو ، معتزلى خجل مانده و سكوت كرد و بسبب خجالت و رسوائى برخواست و از مجلس بيرون رفت . زيرا چون آفتاب پنهان طالع شود و خفاش را ديده كور گردد .
شعر
خورشيد نديده چشم خفاش * پيش من و تست در جهان فاش
اى موش ! ديگر حرفى دارى بگو تا بشنوم ! .
موش گفت :
اى گربه ! سخنها دارم اما وقت تنگ است ، مهذا صحبت را بوقت ديگر اندازيم تا ببينيم چه روى نمايد .
گربه گفت :
اى موش ! دفع الوقت در حين صحبت سبب زيادتى دعوى و قوت مدعى مىشود ، اگر حرفى دارى بگو ! و اگر نه بقول علما دينيه تصديق كن و از كلمات مزخرف صوفيه و شطحات آنها احتراز نما .
موش گفت :
اى گربه ! معاملهى من و تو معاملهى دزد است با تاجر .
گربه گفت :
چگونه بوده بيان كن ! .
موش گفت :
حكايت
آوردهاند كه روزى در بيابان ، تاجرى ميگذشت و آن تاجر از قافله باز