تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات اشعار و آثار فارسى شيخ بهاء الدين محمد العاملي ( فارسى ) — صفحة 184

مساهمون:

ص١٨٤
از من رنجيده‌يى و حال ايكنه برضاى خدا عمل نموده‌ام ! . بعد از اين گفتگو ، معتزلى خجل مانده و سكوت كرد و بسبب خجالت و رسوائى برخواست و از مجلس بيرون رفت . زيرا چون آفتاب پنهان طالع شود و خفاش را ديده كور گردد . شعر
خورشيد نديده چشم خفاش * پيش من و تست در جهان فاش
اى موش ! ديگر حرفى دارى بگو تا بشنوم ! . موش گفت : اى گربه ! سخنها دارم اما وقت تنگ است ، مهذا صحبت را بوقت ديگر اندازيم تا ببينيم چه روى نمايد . گربه گفت : اى موش ! دفع الوقت در حين صحبت سبب زيادتى دعوى و قوت مدعى مىشود ، اگر حرفى دارى بگو ! و اگر نه بقول علما دينيه تصديق كن و از كلمات مزخرف صوفيه و شطحات آنها احتراز نما . موش گفت : اى گربه ! معامله‌ى من و تو معامله‌ى دزد است با تاجر . گربه گفت : چگونه بوده بيان كن ! . موش گفت :

حكايت

آورده‌اند كه روزى در بيابان ، تاجرى ميگذشت و آن تاجر از قافله باز