خليفه از اين معنى و عمل بسيار دلتنك شد و آزرده گرديد و در فكر اين بود كه بهلول را آزار رساند و عقاب و سياست نمايد .
ناگاه بهلول سر و پاى برهنه بىسلام داخل گرديد و رفت در صدر مجلس از معتزلى و خليفه بالاتر نشست .
چون خليفه بهلول را ديد بسيار عتاب كرد و گفت : اى ديوانهى بىادب ! تو چه حق دارى كه بر امام زمان ادعاء زيادتى و تعدى نمائى ؟ ! .
بهلول گفت :
اى خليفهى زمان ! در امر مباحثه و فحص در مسائل رنجش نباشد ، اين مرد سه مسأله بيان نمود و اين كمترين سه مسألهى او را بكلوخى حل نمودم ، اگر چنانچه خليفه توجه فرمايد و گوش دهد معلوم شود كه اين كمترين نسبت به او بىادبى نكردهام غير اينكه جواب مسألهى او را گفتهام !
خليفه فرمودند :
بيان كن تا بدانيم !
بهلول رو بمعتزلى كرد و گفت :
اى معتزلى تو خود گفتى كه شيطان را روز قيامت عذاب نميرسد زيرا كه دوزخ آتش است و شيطان همجنس آتش است جنس از جنس متأذى نميشود .
متعزلى گفت : بلى ! .
بهلول گفت :
اين كلوخ كه بر سر تو زدم چه جنس بود ؟
گفت : جنس : خاك ! .
بهلول گفت :
كليات اشعار و آثار فارسى شيخ بهاء الدين محمد العاملي ( فارسى ) — صفحة 182
مساهمون: الشيخ البهائي العاملي
ص١٨٢