تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات اشعار و آثار فارسى شيخ بهاء الدين محمد العاملي ( فارسى ) — صفحة 182

مساهمون:

ص١٨٢
خليفه از اين معنى و عمل بسيار دلتنك شد و آزرده گرديد و در فكر اين بود كه بهلول را آزار رساند و عقاب و سياست نمايد . ناگاه بهلول سر و پاى برهنه بىسلام داخل گرديد و رفت در صدر مجلس از معتزلى و خليفه بالاتر نشست . چون خليفه بهلول را ديد بسيار عتاب كرد و گفت : اى ديوانه‌ى بىادب ! تو چه حق دارى كه بر امام زمان ادعاء زيادتى و تعدى نمائى ؟ ! . بهلول گفت : اى خليفه‌ى زمان ! در امر مباحثه و فحص در مسائل رنجش نباشد ، اين مرد سه مسأله بيان نمود و اين كمترين سه مسأله‌ى او را بكلوخى حل نمودم ، اگر چنانچه خليفه توجه فرمايد و گوش دهد معلوم شود كه اين كمترين نسبت به او بىادبى نكرده‌ام غير اينكه جواب مسأله‌ى او را گفته‌ام ! خليفه فرمودند : بيان كن تا بدانيم ! بهلول رو بمعتزلى كرد و گفت : اى معتزلى تو خود گفتى كه شيطان را روز قيامت عذاب نميرسد زيرا كه دوزخ آتش است و شيطان همجنس آتش است جنس از جنس متأذى نميشود . متعزلى گفت : بلى ! . بهلول گفت : اين كلوخ كه بر سر تو زدم چه جنس بود ؟ گفت : جنس : خاك ! . بهلول گفت :
كليات اشعار و آثار فارسى شيخ بهاء الدين محمد العاملي ( فارسى ) — صفحة 182 | الشيخ البهائي العاملي