تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات اشعار و آثار فارسى شيخ بهاء الدين محمد العاملي ( فارسى ) — صفحة 177

مساهمون:

ص١٧٧
گربه گفت : اى موش ! هرذى حياتى بايد مرتبه‌ى خود را داند و از آن تجاوز نكند و اسباب زندگى كردن و مال و حال خود را ضبط و ربط نمايد : ميبايد فكرى و تأملى و تدبيرى داشته باشد ، خصوصاً هرگاه خواهد در دنيا نزد اقربا و طايفه‌ى خود ممتاز گردد و در آخرت نزد ابناء خويش با عمل و كردار نيكو سرافراز باشد بايد كه شب و روز در تفحص و تجسس و احوال خود بوده و غافل نشود و در گفتن و شنيدن و نشستن و برخاستن و خوردن و آشاميدن تامل كند و روز بروز در آنچه شايسته‌ى حال و مآل بوده باشد تدبر و دقت نمايد و كردار نالايق را ترك كند ، و اين حال كسى را باشد كه داراى عقل و شعور و درك و فراست باشد و آنچه در همه‌ى كتب از موافق و مخالف مسطور است خارج و بيرون از دو وجه نيست ، يا بنا بر عقل است و يا بر قول . اگر بنا بر عقل است بايد هر چه بيند و بشنود از روى كمال عقل در آن تامل و دقت نمايد ، گاه باشد كه عقل خود به آن شنيده و ديده نرسد ، لذا بايد از عالمان باحوال روزگار و زمان استفسار نمايد تا خاطر جمع باشد زيرا بسيار باشد كه چيزى بعقل ما و شما درست آيد و لكن نزد عقل عقلاء غلط و باطل باشد ، و گاه باشد چيزى چند در نزد ما و شما غلط و باطل ولى نزد عقلاء درست آيد : موش گفت :

حكايت

آورده‌اند كه گربه‌يى گذرش در بيابانى افتاد : و در آن بيابان دچار شيرى شد ، چون آن شير گربه را ديد او را پيش طلبيد و مهربانى بسيار نمود و دست بر سر و گوش او همى ماليد و گفت :