تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات اشعار و آثار فارسى شيخ بهاء الدين محمد العاملي ( فارسى ) — صفحة 176

مساهمون:

ص١٧٦
در آن وقت كه مريد داخل شد ، سلطان زاده بسيار مست بود فرمود كه تا او را بگيرند ، چون گرفتند گفت : او را در درياچه آب انداختند و كسى را قدرت آن نبود كه منع نمايد ، تا آنكه مريد شيخ در آب مرد . چون صبح شد خبر از براى شيخ آوردند كه يا شيخ ! مجد الدين كه شما بسبب اغبرارى كه از او در دل داشتى و او را دعا كردى بسبب دعاى شما در آب مرد و دعا اثر كرد ! . شيخ چون اين مقدمه را شنيد و سبب در آب مردن او را فهميد برآشفت و گفت : خون مجد الدين خون خراسان ، خون مجد الدين خون عراق ، خون مجد الدين خون بغداد است و چون بغ را گفت و خواست داد را بگويد مريدى ديگر دست بدهانش نهاد و گفت : اى شيخ عالم را خراب كردى و چون بغ گفت و دادش ماند ، قدرى نگذشت كه ناگاه هلاكو خان پيدا شد و موافق قول شيخ ، عراق و خراسان را قتل و عام نمود ، اين همه خرابى و قتل و غارت بسبب دعاى شيخ بود تا بدانى كه مردان راه چنين بوده‌اند و تو گمان بد مبر ! اى گربه ! هر گاه در باب اين كرامات حرفى دارى بگو ! ولى درباره‌ى اهل اللّه ظن بد مبر ، من تو را دوست ميدارم و ابداً تو بعلم خود مغرور مشو و به نظر حقارت بايشان منگر ! اى گربه ! چرا از راه عناد و لجاجت بيرون نيامده بجاده‌ى موافقت و مصاحبت با من رفاقت و رفتار نكرده و نميكنى ، با وجود اينكه بسيار از عالم كشف و كرامات بيان كرده و ميكنم ، معهذا تاثير نميكند !