لاله عذار
رويت كه ز باده لاله ميرويد از او * وز تاب شراب ژاله ميرويد از او
دستى كه پيالهيى ز دست تو گرفت * گر خاك شود پياله ميرويد از او
آئينه اسلام
خواهم كه على رغم دل كافر تو * آئينهى اسلام نهم در بر تو
1230
آنگه ز تجلى رخت بنمايم * نورى كه بطور يافت پيغمبر تو
شمع و پروانه
هر چند كه در حسن و ملاحت فردى * از تو بنماند در دل من دردى
سويت نكنم نگاه اى شمع اگر * پروانه من شوى و گردم گردى
ما و منى
اى هست وجود تو ز يك قطره منى * معلوم نميشود كه تو چند منى
تا چند منى ز خود كه كو همچو منى * نيكو نبود منى ز يك قطره منى
ليلى و مجنون
تا از ره و رسم عقل بيرون نشوى * يك ذره از آنچه هستى افزون نشوى
« 1 » من عاقلم ار تو ليلى حان بينى * ديوانهتر از هزار مجنون نشوى
عاقبت بخير
ايدل كه ز مدرسه بدير افتادى * وندر صف اهل زهد غير افتادى
الحمد كه كار را رساندى تو بجاى * صد شكر كه عاقبت بخير افتادى
عروس توبه
ايدل قدمى به راه حق ننهادى * شرمت بادا كه سست دور افتادى
1240
صد بار عروس توبه را بستى عقد * نايافته كام از او ، طلاقش دادى
هامش
( 1 ) نخ :يك لمعه ز روى ليليت بنمايم * عاقل باشم اگر تو مجنون نشوى