« اين خوى و طبيعتى است كه من آن را از اخزم مىشناسم « 1 » آيا از مار جز مار توليد شود ؟ » [ يعنى اين پسر شير بچه است ، و اين شجاعت را از پدرش به ارث برده كه اين گونه با من شجاعانه سخن مىگويد . ]
سه پيشنهاد امام سجّاد عليه السّلام و پاسخ يزيد
يزيد ( در اين ملاقات ) به امام سجّاد عليه السّلام عرض كرد : آن سه حاجتى كه دارى و من وعدهء برآوردن آن را به تو دادم بيان كن . امام سجّاد عليه السّلام فرمود :
1 - پيشنهاد اوّلم اين است كه صورت آقا و مولايم حسين عليه السّلام را به من نشان بده تا توشهاى از آن برگيرم ، و آن را زيارت نمايم و با او وداع و خداحافظى كنم .
2 - آن چه از ما غارت شده به ما بازگردان .
3 - اگر تصميم بر قتل من دارى ، همراه اين بانوان شخصى ( امين ) بفرست تا آنها را به حرم جدّشان پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم بازگرداند .
يزيد در پاسخ گفت : امّا صورت پدرت را هرگز نخواهى ديد ، امّا در مورد كشتن تو ، تو را بخشيدم ، و بانوان را جز تو كسى به مدينه بازنگرداند ، امّا آنچه از شما ( از اموال ) گرفته شده ، من به جاى آنها چند برابر بهاى آنها را به تو خواهم داد .
هامش
( 1 ) . منظور از « اخزم » در شعر فوق ، اخزم طايى است ، او نسبت به پدرش بدرفتارى مىكرد ، پس از مرگ او ، روزى پسرانش با پدر او ، ابو اخزم گلاويز شده و او را مجروح ساختند . ابو اخزم گفت :انّ بنىّ ضرّجونى بالدّم * شنشنة اعرفها من اخزم« همانا پسرانم مرا خون آلود و مجروح كردند ، اين خويى است كه من از پدرشان اخزم ، سراغ دارم . » ( مترجم ) .