اى منهال ! روزى بر عرب گذشت به عجم افتخار مىكرد كه محمّد صلى اللَّه عليه و آله و سلم عرب است ، و روزى بر قريش گذشت كه به خود مىباليد كه محمّد صلى اللَّه عليه و آله و سلم از قبيلهء قريش است ، و اكنون روزى بر ما خاندان پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم گذشته كه حقّمان غصب شده ، و ما را كشتهاند و از وطن آواره نمودهاند ،
إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ
از آنچه كه بر ما گذشته است .
چه بسيار نيكو سروده مهيار [ بن مرزويه ديلمى ، شاعر بزرگ عرب ] آنجا كه مىگويد :
يعظّمون له اعواد منبره * و تحت اقدامهم اولاده وضعوا
باىّ حكم بنوه يتبعونكم * و فخركم انّكم صحب له تبع
« به عنوان تجليل و احترام پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم چوبهاى منبرش را احترام مىكنند ، ولى فرزندان او را زير گامهاى خود مىگذارند .
به چه قانونى فرزندان پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم از شما پيروى كنند ، با اينكه افتخار شما اين است كه از اصحاب پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم و پيرو او هستيد . »
پاسخ شجاعانهء فرزند خردسال امام حسن عليه السّلام به يزيد
در آن هنگام كه خاندان رسالت در شام بودند ، روزى يزيد ، امام سجّاد عليه السّلام و عمرو بن حسن [ و به نقلى عمرو بن حسين ] را كه گفته شد يازده ساله بود ، به مجلس خود احضار كرد . آنگاه به « عمرو » گفت : « آيا با اين پسر - يعنى پسرش به نام خالد - كشتى مىگيرى ؟ » عمرو گرفت : نه ، ولى يك عدد كارد به من بده و يك عدد به پسرت بده ، تا با هم بجنگيم . يزيد ( لعنه اللَّه ) گفت :
شنشنة اعرفها من اخزم * هل تلد الحيّة الّا الحيّة