خانواده كندى كند آنكه با نظر كينه و دشمنى به ما مىنگرد ، سپس بىآنكه خود را گنهكار بداند و بزرگى اين گناه و گستاخى را درك كند مىگويد :
« كاش پدرانم بودند و شادى مىكردند و به من دست مريزاد مىگفتند . . . » در حالى كه با چوب خيزران به دندانهاى ابا عبد اللَّه الحسين عليه السّلام سرور جوانان بهشت اشاره كرده و بر لب و دندان او مىزنى ؟
و كيف لا تقول ذلك و قد نكأت القرحة و استأصلت الشّافة ، باراقتك لدماء ذرّية محمّد صلى اللَّه عليه و آله و سلم و نجوم الارض من آل عبد المطّلب ، و تهتف باشياخك ، زعمت انّك تناديهم فلتردّنّ وشيكا موردهم و لتودّنّ انّك شللت و بكمت و لم تكن قلت ما قلت و فعلت ما فعلت ، و چرا چنين گويى تو كه پوست از زخم دل ما برداشتى و شكافتى و ريشهكن كردى با اين خونى كه از خاندان محمّد صلى اللَّه عليه و آله و سلم و ستارگان درخشان روى زمين ، از فرزندان عبد المطّلب ريختى و پدرانت را صدا مىزنى ، به گمانت كه صدايت به گوش آنها مىرسد ولى به همين زودى به آنجا كه آنها هستند ، خواهى رفت و آن وقت آرزو مىكنى كه اى كاش دستت شل بود و زبانت لال و چنين حرفى نمىزدى و كارى كه كردهاى نمىكردى .
اللّهم خذلنا بحقّنا و انتقم ممّن ظلمنا و احلل غضبك به من سفك دمائنا و قتل حماتنا ، خدايا حق ما را بازستان و از آنكه به ما ستم كرد ، انتقام بگير و خشم خود را بر كسى كه خونهاى ما را ريخت و ياران ما را كشت ، فرود آر .
اللهوف على قتلى الطفوف (غم نامه كربلا) (فارسى) — صفحة 201
مساهمون: محمدى اشتهاردى
ص٢٠١