انشدك اللَّه يا يزيد ! ما ظنّك برسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله و سلم لو رءانا على هذه الصّفة
، تو را به خدا سوگند اى يزيد : به گمان تو اگر رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم ما را با اين وضع مشاهده مىنمود چه مىكرد ؟
يزيد دستور داد ، ريسمان را قطع كرده و برداشتند . آنگاه سر بريدهء امام حسين عليه السّلام را پيش روى يزيد نهادند ، و زنان اسير را در پشت سر يزيد جا دادند ، تا چشمشان به سر نيفتند ، امام سجّاد عليه السّلام سر نازنين پدر را ديد ، و از آن پس هرگز غذايى كه از سر گوسفند يا حيوانات حلال گوشت ديگر تهيه شده بود نخورد .
زينب عليها السلام هنگامى كه سر را در مقابل يزيد ديد ، از شدّت ناراحتى گريبان خود را چاك زد و با صدايى پر اندوه كه قلبها را جريحهدار مىكرد فرياد زد :
يا حسيناه ! يا حبيب اللَّه ، يا بن مكّة و منى ، يا بن فاطمة الزّهراء سيّدة النّساء ، يا ابن بنت المصطفى ، اى حسين ! اى محبوب دل رسول خدا ، اى فرزند مكّه و منى ، اى پسر فاطمهء زهرا سرور زنان عليها السلام اى پسر دختر پيامبر برگزيدهء خدا .
روايتكننده گويد : ناله و شيون زينب عليها السلام باعث شد كه « فابكت و اللَّه كلّ من كان في المجلس ، سوگند به خدا همهء كسانى كه در مجلس حاضر بودند گريه كردند . » ولى يزيد ساكت بود .
ناله و شيون زنى از بنى هاشم در درون كاخ يزيد
در درون خانهء يزيد بانويى از بنى هاشم زندگى مىكرد ، ناگاه با شيون و ناله فرياد زد :
يا حسيناه ، يا حبيباه ، يا سيّداه ، يا سيّد اهل بيتاه ، يا ابن