حسين عليه السّلام را به صورت اسير در ميان تماشاگران حركت دادند تا آنان را كنار دروازهء دمشق آوردند ، و آنها را در روى پلههاى مسجد جامع ، در همان جا كه اسيران را نگه مىداشتند ، سر پا نگهداشتند .
اشعار جانسوز يكى از بزرگان تابعين
روايت شده : يكى از مسلمانان تابعين ( شاگرد اصحاب پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم ) هنگامى كه سر بريدهء امام حسين عليه السّلام را در دمشق ديد ، يك ماه خود را پنهان كرد ، وقتى كه پس از يك ماه او را يافتند از علّت غيبت او پرسيدند ، در پاسخ گفت : آيا نمىبينيد چه بلايى بر سر ما آمده است ؟
سپس اين شعر را خواند :
جاءوا برأسك يا ابن بنت محمّد * مترمّلا بدمائه ترميلا
و كأنّما بك يا ابن بنت محمّد * قتلوا جهارا عامدين رسولا
قتلوك عطشانا و لمّا يرقبوا * في قتلك التّنزيل و التّأويلا
و يكبّرون بان قتلت و انّما * قتلوا بك التّكبير و التّهليلا
« اى پسر دختر پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم سر تو را رنگين به خونت آوردند . گويى اى پسر دختر پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم با ريختن خون تو ، به طور آشكار و عمد ، پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم را كشتند . تو را با لب تشنه كشتند و در كشتن تو مراعات مفهوم ظاهر و باطن قرآن نكردند . هنگام كشتن تو تكبير ( فتح ) گفتند ، در صورتى كه با كشتن تو ، اللَّه اكبر و لا إله الّا اللَّه را كشتند . »
توبهء پيرمرد بر اثر بيانات امام سجّاد عليه السّلام
هنگام ورود خاندان نبوّت به شام ، پيرمردى از مردم شام ، به آنها نزديك شد و گفت : « سپاس خدا را كه شما را كشت و نابود ساخت ،