همانا خداوند خواسته است كه ناپاكى را از شما خاندان بر دارد و شما را پاك و پاكيزه گرداند . » ( احزاب / 33 ) پيرمرد : آرى خواندهام .
امام سجّاد عليه السّلام : اين آيه در شأن ما نازل شده است .
در اين هنگام پيرمرد در سكوت فرو رفت و از گفتار جسورانهء خود پشيمان شد و گفت : « تو را به خدا شما همانيد كه گفتيد ؟ » امام سجّاد عليه السّلام : آرى سوگند به خدا بدون ترديد ما همان خاندانيم ، به حقّ پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم ما همان خويشاوندان او هستيم .
پيرمرد پس از شناخت آنها ، گريه كرد و از شدّت ناراحتى ، عمامهء خود را از سر گرفت و بر زمين زد و دستهايش را به سوى آسمان بلند نموده و گفت : « خدايا ! ما از دشمنان جنّى و انسى آل محمّد صلى اللَّه عليه و آله و سلم بيزاريم . » سپس به امام سجّاد عليه السّلام عرض كرد : « آيا توبهام پذيرفته است ؟ » امام سجّاد عليه السّلام : آرى اگر توبه كنى ، خداوند توبهات را مىپذيرد و با ما خواهى بود .
پيرمرد : « من توبه كردم . » اين خبر به يزيد رسيد ، يزيد فرمان داد آن پير را بكشيد ، جلّادان يزيد او را به شهادت رساندند .
مجلس يزيد ، و گريهء همهء حاضران
سپس اسيران آل محمّد صلى اللَّه عليه و آله و سلم كه از كنيزان و زنان و بازماندگان حسين عليه السّلام بودند و آنان را در رديف همه به ريسمان بسته بودند وارد مجلس يزيد نمودند ، وقتى كه آنها در آن وضع در برابر يزيد قرار دادند ، امام سجّاد عليه السّلام رو به يزيد كرد و گفت :