كوچههاى كوفه بگردانند ، مأموران اين فرمان را اجرا نمودند ، در اينجا شايسته ميدانم نظر شما را به اشعارى كه يكى از خردمندان در سوگ يكى از شهيدان از فرزندان پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم سروده است جلب كنم :
رأس بن بنت محمّد و وصيّه * للنّاظرين على قناة يرفع
و المسلمون بمنظر و بمسمع * لا منكر منهم و لا متفجّع
كحلت بمنظرك العيون عماية * و اصمّ رزؤك كلّ اذن تسمع
ايقظت اجفانا و كنت لها كرى * و انمت عينا لم تكن بك تهجع
ما روضة الّا تمنّت انّها * لك حفرة و لخطّ قبرك مضجع
« سر پسر دختر پيامبر و وصىّ پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم را به روى نيزه بالا مىبرند تا تماشاگران تماشا كنند .
مسلمانان آن سر را بر بالاى نيزه مىنگرند و ( صداها را ) مىشنوند ، و هيچ يك از آنها از آن جلوگيرى نمىكند ، و اظهار درد و آه و ناله نمىنمايد .
كور گردد آن چشمى كه آن منظره را ديد ، و كر باد هر گوشى كه مصيبت جانسوز تو را شنيد ، و از تو دفاع نكرد .
اى حسين ! با جانبازى خود ، آن چشمهايى را كه در رابطهء با تو در خواب بودند ، بيدار كردى ، و آن چشمهايى را كه در رابطهء با تو نخوابيدند ، به خواب فرستادى .
در همهء جهان ، هيچ باغى نبود مگر آنكه آرزو داشت كه مرقد منوّرت ، و آرامگاه ابديت در آن قرار گيرد . »
شهادت قهرمانانهء عبد اللَّه بن عفيف
سپس عبيد اللَّه بن زياد ( در مسجد اعظم كوفه در ميان اجتماع مردم )