عمرو بن حريث كه در مجلس حاضر بود به ابن زياد گفت : « اين زنى بيش نيست ، زن را نبايد به گفتارش مجازات كرد . » ابن زياد به زينب عليها السلام گفت : « خداوند دل مرا با كشتن حسين گردنكش تو و افراد قانون شكن فاميلت ، شفا بخشيد . » زينب عليها السلام فرمود : « به جانم سوگند بزرگ فاميل مرا كشتى ، و شاخههاى مرا بريدى و ريشهء مرا كندى ، اگر شفاى دلت در اين است باشد . » ابن زياد گفت : « هذه سجّاعة ، و لعمرى لقد كان ابوك شاعرا : اين زن با قافيه و آهنگ سخن مىگويد ، سوگند به جانم پدرت نيز شاعر قافيه پرداز بود . » زينب عليها السلام فرمود : « اى پسر زياد ، زن را به قافيه پردازى چه كار ؟ و من تعجّب مىكنم از كسى كه با قتل امامانش ، دلش را شفا مىبخشد ، و مىداند كه فرداى قيامت آنها از او انتقام مىگيرند . »
گفتگوى شديد امام سجّاد عليه السّلام با ابن زياد
سپس ابن زياد متوجّه امام سجّاد عليه السّلام شده و گفت : « اين كيست ؟ » يكى از حاضران گفت : على پسر حسين عليه السّلام است .
ابن زياد گفت : مگر خداوند على پسر حسين را نكشت ؟
امام سجّاد عليه السّلام فرمود : من برادرى به نام على اكبر داشتم كه مردم او را كشتند ؟
ابن زياد گفت : بلكه خدا او را كشت .
امام سجّاد عليه السّلام فرمود : «
اللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حِينَ مَوْتِها
، خداوند ارواح را به هنگام مرگ ، قبض مىكند . » « 1 »
هامش
( 1 ) . سورهء زمر ، آيهء 22 .