اربط جأشا منه . . . ، سوگند به خدا هرگز مرد مغلوب و گرفتارى را نديدم كه فرزندان و خاندان و يارانش ، كشته شده باشند ، در عين حال دلاورتر از حسين عليه السّلام باشد ، او با شمشير بر دشمنان حمله شديد مىكرد ، و آنها از طرف راست و چپ مانند روبهانى كه از حملهء شير مىگريزند ، فرار مىكردند ، آن حضرت به آنها كه سى هزار نفر بودند حمله مىكرد آنها همچون ملخهاى پراكنده در پيش رويش پراكنده مىشدند ، سپس امام حسين عليه السّلام به مركز خود بازمىگشت و مىفرمود : «
لا حول و لا قوّة الّا باللَّه .
»
نهى امام حسين عليه السّلام از غارت خيام
امام حسين عليه السّلام همچنان با دشمن مىجنگيد تا اينكه دشمنان بين امام عليه السّلام و خيمههايش را جدا نمودند ، به طورى كه به خيمهها نزديك شدند ، امام حسين عليه السّلام صدا زد :
ويلكم يا شيعة آل ابى سفيان ان لم يكن لكم دين و كنتم لا تخافون المعاد فكونوا احرارا في دنياكم
. . . ، واى بر شما اى پيروان آل ابو سفيان ، اگر شما دين نداريد و از حساب روز قيامت نمىترسيد ، پس دست كم در دنياى خود آزاد مرد باشيد . اگر به گمان خود عرب هستيد به حسب و نسب خود بازگرديد .
شمر فرياد زد : « اى پسر فاطمه چه مىگويى ؟ » امام حسين عليه السّلام فرمود : « مىگويم من با شما مىجنگم و شما با من مىجنگيد ، زنها تقصيرى ندارند ، متجاوزان و نادانان و گمراهان خود را از رفتن به سوى خيمهها جلوگيرى كنيد ، و تا زندهام متعرّض حرم من نشويد . » شمر گفت : « اى پسر فاطمه ! اين پيشنهادت را مىپذيريم . »