عباس عليه السّلام و برادرانش گفتند : به ما چه كار دارى ؟
شمر گفت : « يا بنى اختى انتم آمنون . . ، اى خواهرزادههايم شما در امان هستيد ، خود را همراه برادرتان حسين عليه السّلام به كشتن ندهيد ، و به اطاعت امير مؤمنان يزيد بن معاويه درآييد . » حضرت عباس عليه السلام به او چنين پاسخ داد :
تبّت يداك و لعن ما جئت به من امانك يا عدوّا للَّه ، أ تأمرنا ان نترك اخانا و سيّدنا الحسين بن فاطمة ، و ندخل في طاعة اللّعناء اولاد اللّعناء ، دو دستهايت بريده باد ! و بر آنچه از امان را آوردهاى لعنت باد اى دشمن خدا ، آيا به ما امر مىكنى برادرمان و آقايمان حسين عليه السّلام پسر فاطمه عليها السلام را رها كنيم ، و پيرو ملعونان و ملعون ملعونزادگان شويم ؟
شمر در حالى كه خشمگين و سرافكنده بود ، به سوى لشكرش بازگشت .
مهلت خواستن يك شب ، و مهلت دادن دشمن
روز نهم محرّم بود ، امام حسين عليه السّلام دريافت كه دشمنان در تعجيل جنگ حرص مىورزند و محاصره را تنگتر مىكنند ، و كمتر به پندها و اندرزها توجّه دارند ، به حضرت عبّاس عليه السّلام فرمود :
ان استطعت ان تصرفهم عنّا في هذا اليوم فافعل لعلّنا نصلّى لربّنا في هذه اللّيلة ، فانّه يعلم انّى احبّ الصّلاة له و تلاوة كتابه ، اگر بتوانى امروز دشمنان را از جنگ با ما منصرف سازى اين كار را انجام ده ، شايد امشب براى پروردگارمان نماز بخوانيم ، چرا كه خدا مىداند من نماز براى او ، و تلاوت آيات قرآنش را دوست دارم .
عبّاس عليه السّلام نزديك دشمن رفت و از آنها مهلت خواست .