قيس بالاى منبر رفت ، خدا را حمد و ثنا نمود ، و بر پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم درود فرستاد ، سپس بر على و حسن و حسين عليهما السّلام رحمت بسيار فرستاد ، آنگاه عبيد اللَّه بن زياد و پدرش ، و همچنين ستمگران بنى اميّه را لعنت كرد ، سپس گفت : « اى مردم ! من فرستادهء حسين بن على عليه السّلام به سوى شما هستم ، آن حضرت را در فلان منزلگاه وداع نموده و به اينجا آمدهام دعوت او را اجابت كنيد . » جريان گفتار قيس در بالاى منبر به اطّلاع ابن زياد رسيد ، ابن زياد دستور داد ، قيس را بالاى منبر ( دار الإمارة ) ببرند و از آنجا به زمين پرتاب كنند ، اين دستور اجرا شد ، و قيس اين گونه به شهادت رسيد .
خبر شهادت قيس بن مسهّر به امام حسين عليه السّلام رسيد ، او گريه كرد سپس عرض كرد :
اللّهم اجعل لنا و لشيعتنا منزلا كريما ، و اجمع بيننا و بينهم في مستقرّ من رحمتك انّك على كلّ شىء قدير
، خدايا ! براى ما و شيعيان ما خانهء ارجمندى فراهم فرما ، و ميان ما و آنان در قرارگاه رحمتت جمع كن كه تو بر هر چيزى توانا هستى . « 1 » روايت شده : امام حسين عليه السّلام نامهء فوق را در منزلگاه حاجز ، و به قولى در جاى ديگر فرستاد .
هامش
( 1 ) . به گفتهء بعضى : قيس را دست بسته از بالا به زمين افكندند ، استخوانهايش شكست ، هنوز رمقى در او بود ، كه ستمگرى به نام « عبد الملك لخمى » به پيش آمد و سر از گردنش جدا ساخت . ( ترجمهء ارشاد مفيد ، ج 2 ، ص 202 ) ( مترجم ) .
نيز روايت شده ، قيس نامهء امام حسين عليه السّلام را جويد و خورد ، تا نام كسانى كه حسين ( ع ) برايشان نامه نوشته بود ، فاش نشود ، ( بحار ، ج 44 ، ص 370 ) ( مترجم ) .