حرّ گفت : ولى نامهاى از امير ، ابن زياد رسيده ، كه در آن به من فرمان سختگيرى بر تو داده است ، و جاسوسى بر من گماشته كه بر كار من نظارت و بازخواست كند .
خطبهء كوتاه امام حسين عليه السّلام و ابراز احساسات زهير ، نافع و برير
در اين هنگام امام حسين عليه السّلام برخاست و اين خطبه ( كوتاه ) را خواند ، بعد از حمد و ثناى الهى فرمود :
انّه قد نزل بنا من الامر ما قد ترون و انّ الدّنيا قد تنكّرت و تغيّرت ، و ادبر معروفها ، و استمرّت جذّاء ، و لم يبق منها الّا صبابة كصبابة الاناء ، و خسيس عيش كالمرعى الوبيل ، الا ترون الى الحقّ لا يعمل به ، و الى الباطل لا يتناهى عنه ، ليرغب المؤمن في لقاء ربّه محقّا ، فانّى لا ارى الموت الّا سعادة و الحياة مع الظّالمين الّا برما
، همانا آنچه را بر ما وارد شده شما مشاهده مىكنيد ، دنيا زشتيهاى خود را آشكار نموده ، و دگرگون شد ، و نيكوهايش پشت كرده ، و ورشكستگيش برقرار گشته ، و چيزى از آن نمانده جز تهماندهاى همانند تهماندهء آب در ميان ظرف ، و جز يك زندگى پست همچون چراگاه بد ( مانند شورهزار ) آيا نمىنگريد كه به حق عمل نمىشود ، و از باطل جلوگيرى نمىگردد ؟ با اين وضع مؤمن بايد به لقاى خدايش ( شهادت ) اشتياق يابد ، همانا من مرگ را جز سعادت ، و زندگى با ستمگران را جز ملامت و ناراحتى نمىنگرم .
زهير بن قين برخاست و خطاب به امام عليه السّلام گفت : « سخنان تو را شنيديم ، اى پسر رسول خدا ! خداوند ما را با گفتار تو هدايت فرمود ، اگر دنيا هميشگى بود ( و مرگ نداشت ) و ما در آن هميشه مىمانديم ، در اين ميان ، حركت و همراهى با تو را انتخاب مىكرديم . » [ تا چه