و برگزيدگان از اصحابش ماندند .
روايتكننده گويد : با رسيدن خبر شهادت حضرت مسلم عليه السّلام صداى شيون و گريه از امام عليه السّلام و همراهان برخاست و سيل اشك از چشمها روان گرديد ، حسين عليه السّلام و همراهان به سوى مقصد حركت مىكردند ، در مسير راه فرزدق شاعر ( معروف ) با امام حسين عليه السّلام ملاقات نموده و سلام كرد و عرض نمود : « اى پسر رسول خدا ! چگونه به مردم كوفه اعتماد مىكنى ، همانها كه مسلم بن عقيل عليه السّلام و شيعيانش را كشتند . » ديدههاى حسين عليه السّلام اشكبار شد ، و گريه كرد سپس فرمود :
رحم اللَّه مسلما فلقد صار الى روح اللَّه و ريحانه و جنّته و رضوانه ، اما انّه قد قضى ما عليه و بقى ما علينا
، خدا مسلم عليه السّلام را رحمت كند ، او به سوى شادى و ريحان و بهشت و خوشنودى خدا شتافت ، آگاه باشيد ، او مسئوليتّى را كه بر عهدهاش بود انجام داد ، اكنون نوبت ما است كه آنچه بر آن مسئول هستيم ، انجام دهيم .
در اين هنگام امام حسين عليه السّلام اشعار ( تكان دهنده ) زير را سرود و خواند :
فان تكن الدّنيا تعدّ نفيسة * فانّ ثواب اللَّه اعلى و انبل
و ان تكن الابدان للموت انشأت * فقتل امرء بالسّيف في اللَّه افضل
و ان تكن الارزاق قسما مقدّرا * فقلّة حرص المرء في السّعى اجمل
و ان تكن الارزاق قسما مقدّرا * فقلّة حرص المرء في السّعى اجمل
و ان تكن الاموال للتّرك جمعها * فما بال متروك به المرء يبخل
« اگر دنيا به نظر دنيا پرستان ، گرانبها شمرده شود ، همانا پاداش خدا گرانبهاتر و برتر است ، و اگر پيكر ما را براى مرگ و كوچيدن از اين دنيا ، سرشتهاند ، كشته شدن در راه خدا بهتر خواهد بود .
و اگر سهم هر كسى از رزق دنيا مقدّر شده ، بنا بر اين حرص اندك براى تحصيل دنيا زيباتر خواهد بود .