بارى ، اينكه اسلام را نمىتوان با زور و جنگ از ميان برد ، بهترين و سودمندترين نتيجهاى بود كه استعمارگران در طول حضور خود در كشورهاى اسلامى و نيز به وسيله جاسوسان خويش كسب كرده بودند و تهاجم به اسلام از درون ، خطرناك ترين تصميمى بود كه عليه مسلمانان گرفته شد .
بديهى است كه جنگ فرهنگى را بايد كليسا هدايت مىكرد و كليسا براى رسيدن به اين هدف دو راهكار عمده در پيش گرفت . نخست تبليغ عليه اسلام ، مقدسات و مقررات اسلامى بود كه عالمان مسيحى با نداشتن حداقل اطلاع لازم درباره اسلام به داورى پرداختند و با دروغپردازى آتش كينه ونفرت مسيحيان را نسبت به مسلمانان افروخته نگاه داشتند . دوم آنكه با تبليغات خود كوشيدند تا اسلام را در نظر مسلمانان مخدوش جلوه دهند و با شيوههاى گوناگون ، بىايمانى ، بىبند و بارى و بىاعتنايى به شعاير و وظايف دينى را در جوامع اسلامى ترويج كردند .
قضاوت مبشران مسيحى درباره مسلمانان اين است كه آنها اديان را درك نمىكنند و درباره دين آنها مىگويند : « اسلام چيزى جز صورتهاى تحريفشده از عقايد و افكار باطل نيست . » گاه مىگويند : « مسلمانان دزد و آدمكش هستند » ؛ و دستههاى جديد مبشران مىگويند كه مسلمانان وحشى هستند و بايد آنها را متمدن ساخت . دستهاى از آنها بر اين باورند كه آيين يهود يك مذهب روحى است ولى اسلام دينى مادى است ؛ و دستهاى ديگر مىگويند كه اسلام يك آيين حقوقى است و نسبت به برنامههاى معنوى و اخلاقى توجّهى ندارد « 1 » .
از آنجا كه مبشران مسيحى بنا را بر مخالفت با اسلام و تحريف و تخريب همه شعاير و قوانين اسلامى گذاشتهاند ، حتى به سخنان پوچ و بىمعنا نيز متوسل شدهاند . نمونه آن تفسير يحيى دمشقى از عبارت مبارك « الله اكبر » است . با آنكه وى در سرزمينهاى اسلامى و در ميان مسلمان به سر مىبرده است ، الله اكبر را مركب از سه واژهء « الله » ، « و » « كوبر » به معناى ستاره زهره - مىداند . او در توضيح « كوبر » آن را به كعبه پيوند مىدهد ؛ بدين سان كه كعبه را « خَبِر » مىخواند و آن را نه تنها نام ساختمان ، كه نام « حجر الاسود » نيز مىداند ؛ و حجر الاسود را سر حكاكى شدهء ستارهء زهره به شمار مىآورد » « 2 » .
هامش
( 1 ) . نقش كليسا در سرزمينهاى اسلامى ، ص 34 - 35 .
( 2 ) . نگرشى تاريخى بر رويارويى غرب با اسلام ، ص 158 - 159 .