فرانسه و سرزمينهاى دامنهء آلپ و جنوب آلمان به تبليغات پرداخت . در بهار سال 1396 م پادشاه مجارستان سپاهى نيرومند از مسيحيان اروپاى غربى گرد آورد و براى جنگ با عثمانيها آماده شد . اما به دليل نداشتن انگيزهء قوى دينى اين سپاه از هم پاشيد و « بايزيد » ، سلطان عثمانى ، موفق شد آنان را در « نيكوپوليس » به سختى شكست دهد . آنگاه بايزيد حاكمان شبه جزيرهء لاتينى « موره » را كه با صليبيها هم پيمان شده بودند به سختى گوشمال داد و سرزمينهايشان را ويران ساخت « 1 » .
جنگ صليبى وارنا
پس از آنكه مراد عثمانى در صدد بسط قدرت خويش در شمال « بالكان » برآمد ، نيروهاى مجارستانى به مقابلهء وى برخاستند . در اين وهله تركهاى عثمانى به سختى شكست خوردند و بار ديگر آتش جنگهاى صليبى بر افروخته شد . بر اثر تبليغات پاپ اوژن چهارم ، مسيحيان در مجارستان ، لهستان ، آلمان و فرانسه با شور و اشتياق فراوان از اين جنگ حمايت كردند .
در تموز - مرداد - سال 1443 م سپاه صليبى شهر « بوده » را به عزم جنگ با عثمانيها ترك گفتند كه به پيروزى آنها و بسته شدن پيمان صلح منتهى گرديد . اما اين پيمان به وسيلهء مجارها شكسته شد و جنگ بار ديگر در گرفت كه به پيروزى تركان عثمانى انجاميد « 2 » .
جزئيات بيشتر اين واقعه در كتاب تاريخ تركيه چنين آمده است : « در نتيجهء انجمن مذهبى فلورانس در 1439 م ( 843 ه ) كه مردم را به اتحاد كليساى شرق و غرب اميدوار كرده بود ، پاپ اوژن چهارم انديشهء جنگ صليبى تازهاى كرده بود كه مىبايست تركان را به آسيا باز پس نشاند ، يا لااقل قسطنطنيه را كه بيش از پيش در تهديد بود از خطر برهاند . »
« سپاه فراوانى مركب از مجارها و لهستانيها و آلمانها و والاكها به وسيلهء ولاديسلاو ، پادشاه مجارستان و لهستان ، گرد آمده بود . ژرژ برانكويچ امير صربها و جانشين استفان لازارويچ كه گاهى دست نشاندهء تركان و گاه دست نشاندهء مجارها بود به سپاه نصارا ملحق شده بود . اين سپاه نزديك بلغراد ( بلگراد ) از رود دانوب گذشت . »
هامش
( 1 ) . تاريخ الشعوب الاسلاميه ، بروكلمان ، كارل ، تعريب ، نبيه امين فارس و منير البعلبكى ، دارالعلم للملايين ، بيروت ، چاپ يازدهم ، 1988 ، ص 419 - 420 . نيز ر . ك . تاريخ امپراتورى عثمانى و تركيهء جديد ، شاد ، استانفوردجى ، ترجمهء محمود رمضان زاده ، آستان قدس ، 1370 ، ج 1 ، ص 71 - 79 .
( 2 ) . تاريخ الشعوب السلاميه ، ص 428 - 429 ؛ نيز ر . ك . تاريخ امپراتورى عثمانى و تركيه جديد ، ص 101 .