شير علم ز باد عناياتش * از شير آسمان 151 كشدى كين را
آورد زير بند سليمانى * آوازهء ولاش شياطين را
گر دست مرتضى ندهد كِدْهَد 152 * ترجيع آفتاب ، مصلّين را 153
بر رشتهء ولايت طه زن * دست و ببوس سُدّهء ياسين را 154
رمحش به روز معركهء گردان * بر چشم چرخ سايد متيّن را
از صِيت عدل شاه شكست از هم * ميزان چرخ بر شده شاهين را
آن را كه با ولايت او زايد * زايد سپهر حُبلى تحسين را
اى فتنهء ولايت كل بر كَنْ * از باغ كون ريشهء تفتين را
دست تصرّف تو به عليّين * تبديل كرد خواهد سِجيّن را
بر سُدّهء تو چرخ دعا گويد * جبريل سدّهپرور ، آمين را
بر سايهء تو عرش كند تحسين * بر آفتاب غير تو تهجين را
اوصاف حق به عين تو شد پيدا * چندانكه نيست درخور تعيين را
حصن ولايت تو فرو بارد * بر آسمان ترفّع و تحصين را
بىديدهء على نتواند ديد * چشم وجود ديدهء حق بين را
ارديبهشت كن دى مشتاقان * اى داده اعتدال فَروَردين را
لطف تو گر به طاغى و بر ياغى * كوشد ، كند تسلّى و تسكين را
چندين چرا پسندى بر جانم * اين چند روزه آفت چندين را
با آنكه من موافق توحيدم * در معرفت امام ميامين را
از من توان زد ار تو دهى بازو * بر سينهء مخالف سِكّين را