تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب علوى در شعر فارسى ( فارسى ) — صفحة 84

مساهمون:

ص٨٤
بيا چون چشم و زلف خويشتن در بوستان بنگر * به چشم نرگس فتّان و زلف سنبل بويا
شد از لاله چمن گلگون و از سنبل سيه هامون * چو اشك ديدهء مجنون و رنگ طرّهء ليلى
چنان بر خرمن وى برق آتش زد كه پندارى * هويدا گشته شمشير على در عرصهء هيجا
شهى كز آتش عشقش هزاران چون كليم اللّه * فتادستند ارْنى 146 گوى اندر سينهء سينا
به موسى گر خطاب لا تخف 147 صادر نگشت از او * ز فرعونش بسا بودى سبق از بيم اژدرها
صفات ايزدى با ذات پاكش زاده شد توأم * نديده ناشنيده اسم و رسم از امّهاتِ آبا
به يكشب با نبى دمساز و با اصحاب در منزل * به كرسى با خدا همراز سبحان الّذى اسرى 148
جلالش چون جلال كردگارى فارغ از مدحت * نعيمش چون نعيم كبريائى فارغ از احصا
زهى اى رشتهء حبل المتين دين كه از فيضت * تمسّك جسته‌اند اسلاميان بر عروة الوثقى
تو هم نورى و هم نيران تو هم نارى و هم جنّت * تو هم فردوس و هم كوثر تو هم خلدى و هم طوبى
تبرّايت جحيم و انه يدعوا الى المنكر * تولايت صلوة و انها تنهى عن الفحشا 149
مقامت ز آنچه بايد عقل دورانديش از آن ارفع * علوّت زانچه آيد در نظر عالى بود اعلى
ز اغلال و سلاسل مى ندارد باك در محشر * بود طوق غلامى تو گر در گردن يحيى