تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب علوى در شعر فارسى ( فارسى ) — صفحة 82

مساهمون:

ص٨٢
دوش دل اندر برم ناليد و گفتا كاى اديب * سر بده در عشق و مفزا بيش درد سر مرا
گر چه زيبايند يكسر دختران طبع من * ليك زيباتر برآمد اين نكو دختر مرا
باز با من گفت با آواى نرم از راه شرم * دور داراى باب من از شوى بد گوهر مرا
داد خواهى گر مرا با كس كه باشم جفت او * جفت كن با نام بگشايندهء خيبر مرا
برتر آيد جانم از پاكيزه رويان بهشت * در پذيرد شاه مردان شير يزدان گر مرا
آسمانى زاده‌ام من زين نژاد خاكيان * يك تنى نبود همال و همسر و همبر مرا
چاكرش باشم اگر خوشتر كه آرد چاكرى * بهمن و اسفنديار و طوس بن نوذر مرا
گر مبارزوار آيد پيش او سام دلير * گويد ايدون جاى مغفر بايدى معجر مرا
اى سوار دلدل شهبا به فرّ بندگيت * ننگ آيد زين سواران جهان يكسر مرا
گرنه علوى زاده‌ام من از چه اين سفله جهان * داشت با رنج روان مانند مايندر مرا
از پى آن كز خداى آورد روشن‌نامه را * نيست كس جز باب شُبّير و شَبَر سرور مرا
گر تو نشنيدى شنيدم من كجا آن شاه گفت * كاين بود فرّخ همال و ياور و دادر مرا
چون قياسات خرد خالى نبود از پيچ و تاب * برگزيدم مهر او تا او بود رهبر مرا
حكمِ آن كاين جنبش سيّاره بر فرمان اوست * بىنيازى داده از احكام بو معشر 143 مرا
گر بَدَستى جاى اندر كوى او آرم به دست * خوشتر آيد زانكه باشد چار و سه كشور مرا
سطح اين گنبد كه تحديد جهات آمد از آن * زيرم آيد گر شمارد شاه دين كهتر مرا
اى خداوندى كه مهرت هستيم شد يكسره * شد عرض با ذات بيهمتاى تو جوهر مرا
آن تويى كت پاك يزدان گويد اندر سرّ همى * كه نيامد در زمانه چون تو يك مظهر مرا
ديدمى در خواب يك شب آن فروزان پيشگاه * بخت بيدارم كشيدى اندر آن محضر مرا
چون بسودم ديدهء تر پيش او بر خاك خشك * سود با فرمان او با سينه‌اش بوذر مرا
از تكلّف دور نطقى از روانم بر دميد * چرخ بايد در خطيبى پايهء منبر مرا
گر به دوران من اندر باز گردد عنصرى * بيند اندر خرمنش هم برق و هم صرصر مرا
گر بنشناسند فرزندان دهرم باك نيست * بس بود بر سر همايون سايهء حيدر مرا
مناقب علوى در شعر فارسى ( فارسى ) — صفحة 82 | احمد احمدى بيرجندى