شاه جوانمردان على ، داناى مخفّى و جلّى * بر هر نبىّ و هر ولى كرده است نورش اهتدا
آن شمس افلاك يقين كش بندهء روح الامين * هم با مساكين همنشين هم بر سلاطين پادشا
كنز علوم حق دلش ، معجون ز نور حق گلش * از يمن عالى محفلش بر عرش نازد بوريا
ناسوت از او پر هاى و هو ، لاهوت از او پر گفتگو * ملكى كه او نگرفت كو ؟ جائى كه او نبود كجا ؟
اى روى دلها سوى تو ، محراب جان ابروى تو * خاك در هندوى تو در چشم انجم توتيا
هم راحت از تو هم تعب ، هم رحمت از تو هم غضب * افسانهيى و محتجب ، بيگانهيى و آشنا
ذاتى كه مىپايد تويى ، نورى كه مىبايد تويى * هرچ آمد و آيد تويى ، از ابتدا تا انتها
رنج از تو و درمان ز تو ، گنج از تو و ثعبان ز تو * عنوان ز تو پايان ز تو هم در الم هم در شفا
كعبه بجز كوى تو نى ، مشعر بجز سوى تو نى * مقصد بجز روى تو نى از سعى مروه تا صفا
باشد مرا گر صد دهان و اندر دهانى صد زبان * آن صد زبان با صد بيان نتوان سرودت يك ثنا
تا فرّهات شد جلوهگر افزود گيتى را گهر * چونان كه گردد معتبر مس از وجود كيميا
آنجا كه ارباب سخن چون انجم آيند انجمن * با آفتاب شعر من كمتر ز ذرّات هوا
تا بيش باشد محترم عيد غدير از عيد جم * يارت ز عشرت مغتنم خصمت به عُسرت مبتلا