جانفزا مدحتت كه آب بقاست * موجه در جوى مسطر اندازد
زير پايم قضا به دولت تو * اطلس چرخ اخضر اندازد
شرمگين از قصور خود نشوم * عفوت ار سايه بر سر اندازد
با وِلاى تو جام تلخ اجل * كام جان را به شكّر اندازد
چشم دارم كه خاك درگاهت * سرمهدارى به منظر اندازد
زر و سيم و گهر ، عنايت تو * مى نخواهم به چاكر اندازد
صلهء مدح گوشهء نظرى * به « حزين » ثناگر اندازد