سالِك دل ، يافته نكهت روح القدس * چون نبى يثربى بوى اويس قرن 32
انورى خاورى از سر صدق و صفا * ورد زبان ساخته محمدت بو الحسن 33
قاضى دين رسول خازن گنج بتول * قامع كيش هُبَل ماحى نقش وثن
چون برسيدى به حال دم مزن از قيل و قال * چون بگذشتى ز قال بيش مگو ما و من
تا نكنى ورد خويش مدح شه اوليا * از ورق خاطرات محو نگردد مِحَن
شير دلِ لافتى ، شيرِ خدا مرتضى * حيدر خيبر گشا ، صفدر عنتر فكن
ناصب رايات علم شارح آيات حق * واسطهء كاف و نون كاشف سرّ و علن 34
شاه ولايت پناه مير ملايك سپاه * كهف مكين و مكان زَيْن زمين و زَمَن
مرغ سَلونى صفير 35 بحر خليلى گهر * تازى دُلدُل سوار مكّى قدسى سُنَن
ازهر زهرا حرم ، گوهر دريا كرم * روح مسيحا شِيم ، خضر سكندر فطن
مكتب دين را اديب راه خدا را دليل * ملك ملل را خطيب شاه رسل را خَتَن
گفته ز تعظيمشان محمدتش مصطفى * خوانده ز فرط جلال منقبتش ذو المنن
نعل سم دلدلش تاج سر فَرقَدَيْن * خاك ره قنبرش سرمهء چشم پرن
سبحه طرازان قدس در حرمش معتكف * قلعه گشايان چرخ بر علمش مفتتن
دست مده جز به دو تا نشوى پايمال * فتنه مشو جز برو تا برهى از فتن
جان ثناخوان من تا ابد از مدحتش * باز نيايد چو مرغ از گل و برگ سمن
در ره مهرش فلك مشوره با من كند * زانك بود مستشار نزد خرد مؤتَمَن 36
چون ببرم از جهان حسرت آل رسول * روز جزا در برم سوخته بينى كفن
سر و قد كلك من چون متمايل شود * ريزدش از چين زلف نافه چينى به من
گفتهء خواجو گليست رُسته ز گلزار جان * كآيد از انفاس او بوى خرد بىسخن