تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب علوى در شعر فارسى ( فارسى ) — صفحة 28

مساهمون:

ص٢٨
اى على كه جمله عقل و ديده‌اى * شمّه‌اى واگو از آنچه ديده‌اى
تيغ حلمت جان ما را چاك كرد * آب علمت خاك ما را پاك كرد
بازگو اى باز عرش خوش شكار * تا چه ديدى اين زمان از كردگار
چشم تو ادراك غيب آموخته * چشمهاى حاضران بردوخته
چون تو با بى آن مدينهء علم را 28 * چو شعاعى آفتاب حلم را
باز باش اى باب بر جوياى باب * تا رسد از تو قشور اندر لباب 29
در محل قهر اين رحمت ز چيست ؟ * اژدها را دست دادن راه كيست ؟
گفت : من تيغ از پى حق مىزنم * بندهء حقّم نه مأمور تنم
شير حقّم نيستم شير هوا * فعل من بر دين من باشد گوا
رخت خود را من زره برداشتم * غير حق را من عدم انگاشتم 30
كَه نيم كوهم ز حلم و صبر و داد * كوه را كى در ربايد تندباد
جز به باد او نجنبد ميل من * نيست جز عشق احد سر خيل من
چون درآمد علّتى اندر غزا * تيغ را ديدم نهان كردن سزا
چون خدو انداختى در روى من * نفس جنبيد و تبه شد خوى من
نيم بهر حق شد و نيمى هوا * شركت اندر كار حق نبوَد روا
تيغ حلمم گردن خشمم زده است * خشم حق بر من چو رحمت آمده است
تيغ حلم از تيغ آهن تيزتر * بل ز صد لشكر ظفر انگيزتر