شرم بادت زين هنر كز قول ترفند و فريب * گوهرى را پشك سازى ، پشك را گوهر كنى
شاه غزنين مىرود از ياد و فتح سومنات * چون سخن از جنگ بدر و غزوهء خيبر كنى
با على نام از ابو سفيان و فرزندش مبر * روبهان را كى سزد با شير نر همبر كنى
عترت خود را پيمبر تالى قرآن شمرد 200 * كار در دين بايدت برگفت پيغمبر كنى
يعنى اندر حكم سنّت بعد قرآن كريم * تكيه بايد بر على و عترت اطهر كنى
سرخ رويى گر ز كوثر خواستارى بايدت * پيروى از رسم و راه ساقى كوثر كنى
بىولاى مرتضى چون باد اندر چنبر است 201 * روز و شب گر در عبادت پشت را چنبر كنى
چون پيمبر باب خواندش مر مدينهء علم را 202 * دست بيعت بايدت در حلقهء آن در كنى
آن چنان باشد كه گرد كعبه باشى در طواف * چون طواف مرقد آن شاه دين پرور كنى
اندر آيين جوانمردى و ديندارى رواست * گر سر و جان در ره آيين آن سرور كنى
هر سرى كان نيست اندر پاى آن سرور به راه * غبن باشد گر دمى از عمر با او سر كنى
پيش من حرفى ز اسرار ولايت برترست * زانكه صد فصل از فنون علم را از بر كنى
* * * *
اى علىّ مرتضى ، اى آيت حسن القضا 203 * اى كه ز اكسير عنايت خاك ره را زر كنى
آفتاب اوليائى ، سايهء لطف خدا * دوستان را سايبانى در صف محشر كنى
سايهء لطف و كرم از دوستداران وامگير * اى كه از داروى احسان چارهء مضطر كنى
تشنه كامانيم اى ابر كرامت خوش ببار * تا گلوى خشك ما از آب رحمت تر كنى
تو شفيع مذنبانى و « سنا » غرق گناه * چشم دارد كش شفاعت در بر داور كنى
مدح كس گر گفتهام نعت توام كفّاره است * بو كه زين كفّارهام آسوده از كيفر كنى