تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب علوى در شعر فارسى ( فارسى ) — صفحة 117

مساهمون:

ص١١٧
صوم و صلوة رنگ خدايى به خود گرفت * زان خون كه رنگ كرد صلوة و صيام تو 203
در كعبه طالعى و به محراب هم شهيد * قربان حُسن مَطلع و حُسن ختام تو
كفش دو پاره دوز و عدو را دو پاره كن * اى من فداى خرق تو و التيام تو
تو شاهباز رفعت و عنقاى عزّتى * عرش خدا و دوش نبى بود بام تو
وقتى عروج كرد به معراج قرب حق * پيغمبر آن برادر و الا مقام تو
دست خدا گذاشته شد روى شانه‌اش * آن جا كه وقت بت شكنى بود گام تو 204
تا با گداى كشور خود هم غذا شوى * اى سر به مُهر گنج دو عالم به نام تو
در سفره بود نان و جو و سركه و نمك * صبحانه‌ى تو چاشت تو شام شام تو
چشم خدايى تو پر از اشك ، با يتيم * در جنگ ، خنده بر دو لب لعل فام تو
نور تو در حجاب تن و سجده كرده‌اند * اين دشمنان دوست نماى عوام تو
در حيرتم كه صبح قيامت چه مىكنند * با پرتو تجلى ذاتِ تمام تو
اى دل مقيم مِصطبه‌ى خانقاه باش * تا گردد اين كشاكش گردون به كام تو
جايى كه جبرئيل امين مىكند هبوط * تا پُر كند ز عطر بهشتى مشام تو
آنجا اگر عنايت مولا نظر كند * افتد هماى اوج سعادت به دام تو
ما سر بر آستان تو سوديم يا على * اى برتر از سُرادق گردون خيام تو