تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب علوى در شعر فارسى ( فارسى ) — صفحة 113

مساهمون:

ص١١٣
باغ از شكوفه‌هاى درختان چو آسمان * آرايش از كواكب و عِقْد پَرن گرفت
باغ اين همه طراوت و اين لطف و خرّمى * از مقدم ولىّ خدا ( بو الحسن ) گرفت
در سيزده چو ماه شب چارده دميد * چون قرص آفتاب زمين و زمن گرفت
روشن شد از جمال على خانهء خدا * گيتى به نور چهرهء پرتو فكن گرفت
تا برگرفت پرده ز رخ ماه انجمن * پرتو ز آفتاب رخش انجمن گرفت
گلهاى بوستان على رنگ سرخ و سبز * از صلح و كارزار حسين و حسن گرفت
شاهى كه بهر راحتى بندگان حق * خواب و خوراك و راحتى از خويشتن گرفت
تا مژدهء عنايت او گوش جان شنيد * دل در پناهِ شاه ولايت وطن گرفت
جانها فداى خاك حريمش كه از صفا * فردوس او سَبَق ز بهشت عَدَن گرفت
هر خسته دل كه جبهه بر آن خاك پاك سود * از دل غبار حسرت و رنج و محن گرفت
تعليم زهد و بندگى از مكتب على * سلمان پارسى و اويس قرن گرفت
دست خدا گرفت جهان را چو در غدير * بازوى مرتضى ، نبىّ مؤتمَن گرفت
گوهر فشاند جاى سخن خامه چون ( رسا ) * بهر ثناى خسرو شيرين سخن گرفت