تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب علوى در شعر فارسى ( فارسى ) — صفحة 109

مساهمون:

ص١٠٩
به پاس خدمت پيمان ، شه ولايت شد * كه مست جام ولا از خُم غدير آمد
على به خدمت اسلام فضل سبقت داشت * كه پاس خدمت ديرينه ناگزير آمد
على ز روز صغر از كبار امّت بود * اگر چه در شُمَر سال و مه صغير آمد
وصايت على آموخت حكمتى ما را * كه بر حكومت اقوام دلپذير آمد
كه پيشوايى ملّت نصيب مردانى است * كه سبق خدمتشان بر جوان و پير آمد
كسى است رهبر آزادگان كه از سَرِ جان * گذشت در ره آزادى و اسير آمد
اسير نفس نشد يك نَفَس على ولى * نشد اسير كه بر مؤمنين امير آمد
امير خلق كجا و اسير نفس كجا * كه سربلند نشد هر كه سر به زير آمد
على نداد به باطل حقى ز بيت المال * كه از حساب و كتاب خدا خبير آمد
على نخورد غذايى كه سير برخيزد * مگر كه سير خورَد آن كه نيم سير آمد
على غنى نشد الّا به يمن دولت فقر * كه دولتش به طرفدارّى فقير آمد
على ستم نكشيد و حقير ظلم نشد * نشد حقير كه ظالم برش حقير آمد
على ز مظلمه‌ى خلق سخت مىترسيد * كه حق به مظلمه‌ى خلق سختگير آمد
درود باد بر آن ملتى كه رهبر وى * چنين بلند مقام و چنين خطير آمد
غدير خُم نه همين عيد مذهبى ماراست * كه عيد ملى ما نيز در غدير آمد 197
به مهر آل على غاصب از عجم بگريخت * به دوستى على شو كه دستگير آمد
درود باد بر ايران كه نقش تاريخش * ز مهر آل على نقش هر ضمير آمد
درود باد بر ايران كه انتقام على * ز روبهان بگرفت و به كام شير آمد
سخن به مدح على كس نگفت چون « سرمد » * اگر هزار سراينده و دبير آمد