تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب علوى در شعر فارسى ( فارسى ) — صفحة 107

مساهمون:

ص١٠٧
در كتاب آفرينش سورهء توحيد عشق * در حساب اهل بينش « عروةُ الوثقى » على است
بهر مشتاقان عالم مَطلع « اللّه نور » 188 * بهر فرعونان عالم آيت كبرا على است
آنكه تخم معرفت در مزرع دلها فشاند * از لسان اللّه ناطق منطق گويا على است
از همه خاصان حق آنكس كه بنمايد بصدق * امتثال « سبّح اسم ربّك الاعلى 189 » على است
در عروج عشق و معراج نبوّت همسفر * با همايون شاه « سبحان الّذى اسرى » 190 على است
بينوايان را نوا زان بحر بىپايان جود * دردمندان را طبيب از لعل شكّرخا على است
آنكه عالم را بيارايد به زيب عدل و داد * بشكند بازار جور قيصر و كسرى على است
در كف مهدى امامِ انس و جان سرّ جهان * پرچم ( انّا فتحنا ) 191 در همه دنيا على است
« هَل اتى » 192 قدر و « سَلونىِ » 193 عِلم و لا هوتى مقام * مُلك دين را تا جدار « لافتى الّا » 194 على است
معنى نورٌ على نُور 195 است قلب مرتضى * صورت زيباى عالم را بهين معنا على است
آنكه در چشم جهان‌بينَش خدا را ديد و بس * غير حق را ريخت در كام نهنگ لا ، على است
شير يزدانى كه زد در عرصهء بَدر و احُد * تيغ آتش‌بار را بر تارك اعدا على است
آنكه در هفت آسمان زد پرتو مهرش عَلم * زان فروزان گشت خورشيد و مه و جوزا على است
در ثناى شه « الهى » گفت يا روح القدس * شاهد كلُّ الجمالِ ايزد يكتا على است