افتخار كرده و مىبالد و بر مردم فخرفروشى مىكند به اين ترتيب كه :
اولا ايشان از ديگران اموال بيشترى دارند ؛ اموالى كه از بيت المال مسلمين دزديدهاند .
ثانيا از سياست ابلهانهء خود نسبت به مردم سخن مىگويد كه به شرح ذيل بر مردم حكمرانى مىكنند :
الف . مردم را به خوارى و مذلّت مىكشند بدون اين كه براى كسى كرامت ، آزادى و يا هيچگونه اختيارى در كارها قائل شوند .
ب . مردم را به آبگيرهاى ذلّت و خوارى وارد مىكنند نه به جايگاه شرافت و كرامت ! ج . آنان براى مردم تحت سلطه ، با نيروى شمشير جز نكبت و پريشانى حاصلى ندارند ، كدام قدرتنمايى بالاتر از اين ممكن است ؟ و كدام خودبينى از اين بالاتر مىشود ؟
( 1 )
از بين بردن آزاديهاى مردم
آزاديهاى عمومى در عهد امويان از تودههاى مردم مسلمان گرفته شد و هيچ سايهاى از واقعيت زندگى در جامعه وجود نداشت بويژه آزاديهاى فكر و انديشه ، كه هيچ فردى از جامعه نمىتوانست انديشه و عقيدهء خودش را بيان كند ، بويژه در امور مربوط به ولايت ائمّهء اهل بيت عليهم السلام كه اتهام به كفر و زندقه و الحاد آسانتر از اتهام به دوستى ايشان بود و در كوفه ميان ميدانهاى عمومى پيكر گروهى از متفكران و دانشمندان اسلامى را به خاطر محبّتشان به امام امير المؤمنين عليه السلام ، مانند ميثم تمار و رشيد هجرى و . . . به دار آويخته بودند .
( 2 )
نابود ساختن اسلام
امويان اسلام را قبول نداشتند و از اين رو همهء نظام و قوانين اسلامى را از مسلمانان دور كردند و هيچ اثرى در ادارات و تشكيلات حكومت ايشان براى