ترس و وحشت بر عموم مردم سايه افكنده بود و هيچ نوع امنيت و آرامشى وجود نداشت و به اعتقاد من تمام عوامل از هم گسستن جامعه و گسترش مشكلات حادّ سياسى از اول تا آخر جملگى ناشى از فساد حكومت اموى بود ، كه با تمام نيروهايش به مبارزه با اصلاحات اجتماعى و گسترش فساد در روى زمين برخاسته بود و اين مطلبى است كه بدون هيچ گونه موضعگيرى خاصى در بحثهاى آينده به صورت موضوعى به بحث و بررسى مىگذاريم .
( 1 )
طبيعت حكومت اموى
اما حكومت اموى عامل بسيارى از مشكلات و بدبختيها براى مسلمانان شد و آشوبها و گرفتاريها را دامنگير مردم ساخت و آنان را دچار شرّ عظيمى كرد ، اما طبيعت اين حكومت و ويژگيهاى بارز آن به قرار ذيل است :
( 2 )
استبداد
امويان در حكومت بر جوامع اسلامى خودكامه بودند و هيچ قانونى بر دولت اموى حاكم نبود بلكه تنها ، عواطف پادشاهان و خواستهاى وزرا و تمايلات اطرافيان ايشان محور حكومت بود و بس ، علايلى مىگويد : « براى نظام حكومتى عهد پادشاهان اموى نامى نمىتوان پيدا كرد جز اين كه در زبان روز آن را نظام حكومت نظامى ناميد ؛ اين نظام ، خون انسانها را مباح مىدانست و تعارف و برخورد مردم با يكديگر بر اساس منطق قانون از ميان رفته بود و هر كسى از خودش مىترسيد و در عصر موجود هرگاه در شرايط استثنايى و در حالات بخصوصى ، ترس و تهديد و در اوقاتى ديگر امنيّت حاكم است اما در عهد اموى نظام ترس ، حاكم بود و در حقيقت ما نمىتوانيم آن را يك سلطهء قضائى بناميم بلكه با تمام قدرت مىگوييم در عصر اموى سلطهء قضائى به معناى صحيح را قبول نداريم مگر در برهههايى از زمان كه آن هم ديرى نمىپاييد با خودكامهاى برخورد مىشد و بزرگترين گواه بر اين مدّعا آن كه خليفه و يا حاكمان وى به دلخواه خود عمل