برون سررشتهاى گر رفته از دست * به آن سدّ سكندر مىتوان بست
در اينجا نقش پا وقت سراسر * به فرق فرقدان تاجست و افسر
چو خورشيدش در آمد از ره بام * ز حيرت خشك ماند و گشت گلجام « 1 »
تعريف آينه و آينه خانه
به هر آئينهاش با خط جوهر * نوشته عبده روح سكندر
ازين آئينههاى مهر آئين * جهان روشنتر از چشم جهانبين
ز بس خورشيد در تابست اينجا * فروغ مهر مهتابست اينجا
در اينجا بهر كسب نور خورشيد * سراپا يك كف دريوزه گرديد
به هرجا عكس اين آئينهها تافت * توان مستقبل احوال را يافت
ز صافى بهتر از عكس است ظاهر * به هر آئينهاش مكنون خاطر
تعريف گچكار و توصيف گچ
پى سامان كار خويش هر بار * ز مرواريد آب افشرده گچكار
سر شب خسته بود از ضعف خوابيد * هلال از بس برين گچ ماله ماليد
از آن روشن چنان شبهاى مهتاب * كه بتوان نيشتر زد بر رگ خواب
همين بس از بلندىهاى ديوار * كه شد كوتاه دست چرخ غدّار
به كوه كهربا ، كاهش ز تمكين * مكرر گفته جاى خويش بنشين
چنان گرديده ديوارش مصفّا * كه هر گمگشتهاى اينجاست پيدا
هوايش روحبخش افتاده چندان * كه دارد قالب هر خشت آن جان
مكرر جنّت از رشكش به هر باب * ز درها كرده چندين فصل ابواب
تفاخر كن به دربانيش دولت * يكى از خانهزادانش سعادت
بود اينجا چون خدمتكار دلسوز * غلام هندى و گرجى شب و روز
صفت جدول
فتد نظاره چون بر آب جدول * همان دم عقدههاى دل شود حل
از آن جدول به هر سو آب غلطان * به رنگ جان به خاك پاى جانان
روان موج از ميانه تا كناره * به صد كيفيت مستگذاره ؟
صفت حوضها و آب آن
هامش
( 1 ) . شيشههاى رنگين كه در حمامها و جز آنها به كار مىبرند .