تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ( فارسى ) — صفحة 893

مساهمون:

ص٨٩٣
دامت افاداته خلف مرحمت و غفران پناه مولانا محمد صالح پيشنماز مسجد جامع كبير عباسى . و بعد از عالىحضرت علامى معزى اليه متّع الله المؤمنين به طول بقائه ، نظارت مفوّض است به اكبر اولاد ذكور صلبى علّامى معزّى اليه و هكذا الاكبر فالاكبر ، و بعد از فقد اولاد صلبى علّامى معزّى اليه ، نظارت مفوّض است به اكبر ذكور اولاد ذكور علامى معزّى اليه و هكذا الاكبر فالاكبر ، به شرط تقدم بطن اعلى بر بطن اسفل و با فقد ذكور اولاد ذكور علامى معزى اليه ، نظارت مفوّض است به اكبر ذكور اولاد اناث علامى معزّى اليه و هكذا الاكبر فالاكبر ، به شرط تقدم بطن اعلى بر بطن اسفل . و اگر در مرتبه‌اى از مراتب نظارت ، اولاد ناظر در آن مرتبه متّصف به صلاح و سداد نباشد ، نظارت مفوّض است به ولدى كه متّصف به صلاح و سداد باشد ، اگر چه به چند مرتبه دور باشد و با فقد اولاد و اولاد اولاد علّامى معزّى اليه ، نظارت مفوّض است به شخصى كه اعلم علماى دار السلطنه اصفهان بوده باشد و متولّى تجويز و تصديق او بنمايند .

[ تعيين متصدّى ]

و عاليجاه واقف - امّنه الله من المخاوف - تفويض فرمودند تصدّى املاك موقوفهء مزبوره را به حضرت رفعت و معالى پناه ، امانت و ديانت دستگاه ، آقا محمد حسين ولد مرحوم آقا محمد شفيع جنيرانى كه كما ينبغى و يليق ، در نظم و نسق املاك موقوفهء مزبوره سعى بليغ به عمل آورده ، نوعى نمايد كه املاك مزبوره به حليهء آبادانى در آمده ، حاصل املاك مزبوره را به ضبط و تصرّف متولّى و ناظر دهد تا آن كه به مصارف مذكورهء ايشان صرف نمايند . و بعد از آقا حسين مزبور ، تصدى ، مفوّض است به اولاد ذكور صلبى مشار اليه به شرط اهليت و امانت و ديانت ، و هرگاه موصوف به صفت صلاح و ديانت نبوده باشند ، تصدّى مزبوره مفوّض است به رفعت پناه محمد على بيك ، عتيق واقف « 1 » و اولاد ذكور او به شرط اهليت و ديانت ؛ و هرگاه از او چنين شخصى يافت نشود ، متولّى و ناظر و اعلم علماى اماميه مختارند كه به هر كه قابليت و اهليت داشته باشد ، تصدّى تعيين نمايند .

[ موارد مصرف ]

و عاليجاه واقف موفق ، مصارف اين وقف را چنين قرار دادند كه آنچه از حاصل و نماء موقوفات مزبوره به عمل آيد ، اولا صرف خرج قنوات مزبوره نمايند كه مبادا مزارع از حليهء آبادى بيفتد و بدون اين ، تصرف در تمامى وقف حرام محض خواهد بود .
هامش
( 1 ) . بردهء آزادشده واقف .