تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ( فارسى ) — صفحة 885

مساهمون:

ص٨٨٥
مىبايست بخشى از پول را در صورت لزوم صرف تعمير مسجد نيز بكند . دوم واقف ده جريب ديگر وقف كرده و متولّى آن را يك معتمد محلى قرار داده كه آن هم كسى جز متصدى رقبات وقفى بخش اول نيست . اين شخص مىبايست مسجد محل را در صورت لزوم از درآمد اين رقبات تعمير كند . ناظر او نيز يوزباشى يعنى رئيس غلامان خاصه و در صورت نبود او ، ريش سفيد حرم عليه عاليه است . در اينجا يك شرط مهم را مطرح كرده و آن اين كه ادارهء اوقاف وقت كه در اختيار صدر و كارگزاران او بوده است ، حق مداخله در اين وقف را ندارند با اين عبارت : « و شرط ديگر آن كه صدور عظام و مباشرين موقوفات به هيچ وجه من الوجوه دخل در موقوفات مزبوره ننموده ، پيرامون نگردند . . . و از متولّى و ناظر حساب نطلبند و حساب ايشان را به يوم يقوم الحساب واگذارند » . بخش سوم اين وقف ، كه شامل وقف چندين روستا از جمله روستاى عاشق معشوق است ، شرايطى مشابه وقف نامهء نخست دارد . پس از مرگ واقف كه خود اول متولّى آنجاست و نه عشر درآمد آن حق‌التوليهء خود اوست ، بخش عمدهء حاصل اين املاك در درجهء اول ، پس از كسر سهم متولّى و ناظر ، در اختار محمد على بيگ غلام آزادشدهء واقف قرار مىگيرد ؛ يعنى سالانه يك هزار من غلّه . پس از مرگ او نيز به اولادش مىرسد و در صورت نبودن شخصى از اولاد او ، ميان سادات و مستحقين توزيع مىگردد . به علاوه سالى هشت تومان در اختيار او گذاشته شود تا « با اطلاع عالىحضرات متولّى و ناظر در ايام عاشورا صرف تعزيهء خامس آل عبا » نمايد . آخرين رقبهء وقفى او ، وقف هفت جريب زمين براى كاتب وقف‌نامه است تا آن را صرف معيشت شخصى خود نمايد . اين نيز موردى استثنايى در وقف نامه‌هاى موجود است .

متن وقف‌نامه

بسم الله الرحمن الرحيم . . . و الصلاة و السلام على من شرّف الحرمين و اوّل من وقف فى الموقفين ، أشرف من أمّ فى المسجدين و صلّى على القبلتين ، سيّد الكونين و رسول الثقلين ، محمّد الأحمد فى العالمين ، المحمود من أخيار المصطفين و على آله و أولاده الواقفين مواقفه ، النازلين منازله و العارفين معارفه ، الناهجين مناهجه لتولية الاحكام و السالكين مسالكه فى شرايع الاسلام ، حمدا موقوفا عليه تعالى وقفا مؤبّدا و صلاة محبوسا له صلى الله عليه و آله ، حبسا مخلّدا ما تعلقت الاوقاف بالخلود و تقيدت الاوقات بالا بود .
صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ( فارسى ) — صفحة 885 | الشيخ رسول جعفريان