1 يكى از شغلهاى فرهنگى ، قصّهخوانى « 1 » بوده كه از ديرباز در ايران رايج بوده است .
ميرآشوب از « قصهخوانان » بوده و حاتم بيك به شوخى به او مىگفت : تو هرگز گوش به حرفى ندادهاى ، قصه را چون فرا گرفتهاى ؟ ( 324 ) . مير ظهير هم كه « در مدرسه تحصيل مىكرد . . . و در كمال عسرت بود ، در كوكنارخانهها قصهخوانى مىكرد . » ( 414 ) .
كوكنارخانه ، جايى بود شبيه قهوهخانه كه پوست خشخاش را مانند برگ چايى دم مىكردند و مىخوردند . زمانى شاه عباس خوردن آن را ممنوع كرد ؛ اما پس از آن باز رواج يافت .
در كنار قصهخوانى ، شاهنامه خوانى هم رواجى داشته است . ملا بيخودى جنابدى يا گنابادى « شاهنامه خوان بالا دستى بود ، چنانچه در مجلس شاه عباس ماضى خواند ؛ شاه را خوش آمده چهل تومان مواجب او تعيين شد . » ( 307 ) .
خواندن روضة الشهداء ملا حسين كاشفى هم ، تا اندازهاى در رديف همين شغلها بوده است . يعنى مداحانى بودهاند كه متن را مىخواندهاند نه آن كه علما در وقت مصيبت آن را بخوانند . كاظما كه اصلش تبريزى بوده است در آن وقت « در كاشان معلمى مىكند و در ايام عاشورا روضة الشهداء مىخواند » ( 371 ) . حافظ محمد حسين هم « اصلش از تبريز است .
مدتى در اصفهان گمنام بود . در عاشورا روضة الشهداء مىخواند . آواز خوشى داشت . نواب ميرزا حبيب الله صدر او را به علت آواز ، ملازم ساخته ، كمال اعتبار بهم رسانيده ( 389 ) . به هر روى رسم بر آن بوده است كه روز عاشورا حتى در عالىقاپو هم روضة الشهداء خوانده مىشده است . « 2 »
درويشان نيز در كوچه و بازار شعر مىخواندند كه بقاياى آن را هنوز هم مشاهده مىكنيم . نصرآبادى با ياد از ملا لوحى كه از مداحان درويشان بوده مىگويد « اكثر درويشان مداح اشعار او را مىخوانند . » ( 430 ) .
2 مزار بابا ركن الدين ، نامى است كه در گذشته براى منطقهء تخت فولاد يا قبرستان عمومى اصفهان به كار مىرفته است . در حال حاضر ، خود مقبرهء بابا ركن الدين موجود است . عنوان بابا ، عنوانى است مختص به مشايخ صوفيه كه احتمالا از قرن چهارم پنجم به بعد رايج شده است . البته از خود تذكرهء نصرآبادى استفاده مىشود كه در زمان صفويه هم هنوز منصب بابائى وجود داشته است . در شرح حال بابا سلطان قلندر آمده كه « . . . سياحى مثل او طريق قلندرى را نپيموده ، در قواعد درويشى و اصطلاحات آن فرقه باباى عالم بوده » . پس از آن
هامش
( 1 ) . دربارهء قصهخوانى در دورهء صفوى بنگريد ، نوشتارى با همين عنوان در همين مجموعه .
( 2 ) . نصيرى ، دستور شهرياران ، ص 33