تربيتى نضارت دهد كه به انوار ازهار بهار عدلش ديدهء سالكان سپهر اعلا اضائت پذيرد و در ظلّ ظليلش متوطّنان خطّهء غبرا از تاب آفتاب نوايب در امان باشند .
از اين جهت از مقرّبان درگاه احديّت بر زبان اعتذار از واهب بىضنّت مسئلت فرزندى نمودهاند كه از چهرهء وجودش آثار دولت و اقبال سمت ظهور داشته باشد و دعاى ايشان به حصول مراد مقرون گشته در اجابت بر روى ايشان بگشودهاند . كما قال اللّه تعالى حكاية عن ابراهيم
رَبِّ هَبْ لِي مِنَ الصَّالِحِينَ
« 1 »
فَبَشَّرْناهُ بِغُلامٍ حَلِيمٍ
، نظير اين مقدّمات ولادت مقرون به سعادت پادشاهيست كه تا ماهيچهء لواى عزّتش مرآت پردهنشينان عليّين گشته مشّاطگان قضا و قدر از چهرهپردازى متبدّعان ضلالتنهاد دست كشيده همگى همّتشان بر آرايش عرايس دين مبين و تجلّى جمال مذهب حقّ اليقين مقصور است و تا شاهباز عدالت رعيّت پرورش در هواى بسيط زمين بال گشاده ، جغد ظلم و ظلام به ويرانهء بدعت و جهالت متبدّعان دين و دولت آشيان گرفت . اين مولود عاقبت محمود نتيجهء دعاى نيازمندانهء سلطان حيدر است كه با وجود آنكه [ 20 الف ] سه « 2 » پسر نيكوسير داشت و در ناصيهء هيچيك از آن درارى برج سلطنت « 3 » انوار اقبال مشاهده نمىنمود از روى تضرّع و ابتهال از درگاه كريم ذو الجلال طلب فرزندى نمود كه روضهء امّيد را از جداول جود و عدالت سر سبز دارد و نهال اقبال او را از زلال شوكت و ابّهت برومند گرداند ، لاجرم از اثر دعاى اجابت مقرونش ، واهب المواهب در سه شنبه پانزده شهر رجب المرجّب سنهء اثنين و تسعين و ثمانمائه [ 892 ه / 1486 م ] آن حضرت را از مهد عليا و خدر « 4 » عظمى علم شاه بيگم به طالع عقرب موافق طالع هميون حضرت امير المؤمنين على - عليه السّلام - گرامى گوهرى كرامت فرمود كه زيبندهء افسر شاهان و برازندهء تخت كيان بود ، شعر :
دُرى آمد از لُجّهء بحرِ بخت * كه شد زيور تاج و تزيين تخت
برون آمد از كانش آن لعل ناب * كه پرورده بهر نگين آفتاب
هامش
( 1 ) صافات : 100 .
( 2 ) د : چند .
( 3 ) اصل : از آن درج سلطنت ؛ د : در برج .
( 4 ) د ، م : مخدّر .