تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 94

مساهمون:

ص٩٤
كه شايستهء تخت شاهى تويى * سزاوارِ ظلّ الهى تويى
ز شاهان پيشين تويى يادگار * همه عالمند از تو اميدوار
بود دست ما جمله در دامنت * همه بندگانيم پيرامنت
بود رأى ما بندهء رأى تو * سرِ ما كُند نازِش از پاى تو
ز شه حكم ، و فرمان‌پذيرى ز ما * اشاره ز تو ، ملك گيرى ز ما
چون خاطر خطيرش از موافقت گروهى كه در سدّهء سنيّه‌اش حلقهء ارادت در گوش جان داشتند مطمئن گرديد ، مسرعان سخن‌دان و سفيران نكته‌دان به اطراف مملكت آذربايجان ارسال فرموده [ 15 ب ] در اندك زمان ده هزار سوار و پيادهء مكمّل و مسلّح از محبّان سلسلهء عليّهء صفويّه در آستانهء نقاوهء دودمان مرتضويّه جمع آمده زبان نياز به اخلاص گشودند و آنگاه سر ارادت بر زمين عبوديّت سودند . چون كار بدين منوال شد سلطان جنيد نيز تكيه بر كرم مهيمن كارساز نموده به استظهار آن خيل ، نخست متوجّه ديار بكر گرديده و به عزم غزوهء طرابزون ( 20 ) رايت ظفر آيت برافراشت و در آن جهاد فىالجمله مكنتى حاصل نموده پس از آن به دفع كافران چركس ( 21 ) عنان عزيمت به صوب آن ولايت معطوف گردانيد . چون ولايت شيروان مضرب سرادقات جاه و جلالش گرديد سلطان خليل ، كه در آن وقت شيروان شاه ( 22 ) بود ، از زوال مملكت انديشناك گشته با خود قرار داد كه « هرگاه كه سلطان جنيد از غزوهء چركس فراغت يابد هرآينه رايت استقلالش سر به عيّوق كشيده ممالك شيروان به حيطهء تصرّفش قرار خواهد گرفت و فرمانفرمائى ما بعد از آن در اين مملكت موروثى صورت‌پذير نخواهد بود ، بيت :
سر چشمه شايد گرفتن به بيل * چو پُر شد نشايد گذشتن به پيل
اولى آنكه دفع او را نخست وجههء مهام گردانيم و نگذاريم كه شوكت و