سلطان جنيد ، بالضروره ، با جمعى از سالكان طريق ارادت به صوب حلب و ديار بكر نهضت فرموده . چون حصن كيفا ( 19 ) ، كه به حسن كيف اشتهار دارد ، از تشريف قدوم ميمنت لزومش غيرتافزاى خلد برين گرديد ، ابو النصر حسن بيگ كه در آن عهد فرمانفرماى ديار بكر بود و نسبت به ميرزا جهانشاه طريق معادات سلوك مىنمود از وصول آن سر خيل اهل سلوك مستبشر شده مقدمش را به مسرّت تمام و اخلاص ما لا كلام تلقّى نموده كمر ارادتش بر ميان جان بست و خواهر چند گوهر خود را - كه در تتق عصمت و عفّت و حجلهء شوكت و ابّهت تربيت يافته بود مسمّى به خديجه - در عقد ازدواج آن دوحهء بوستان ولايت درآورد . بعد از انقضاى مدّت معيّن ، ابو الولايه سلطان حيدر از آن مخدّرهء معلّى عالم را به وجود ذات سعادت ورود منوّر گردانيد .
چون مدّتى مديد به مؤانست آن درّة التاج شهريارى در حصن كيفا اوقات شريف مصروف عبادت و ارشاد امم گردانيد ، عندليب خوش الحان خاطرش به نواى حبّ الوطن من الايمان مترنّم گرديده در هواى چمن وطن مألوف آغاز پرواز كرد و منتظران زاويهء حرمان را از كحل الجواهر غبار اقدام ديدهء بصيرت روشن گردانيده زبان حال متعطّشان زلال وصال آن حضرت به مضمون : « شكر خداوند راست اذهب عنّا الحزن » گويا گرديد .
چون ميرزا جهانشاه از مراجعت آن شهريار معارف پناه در كمال ابّهت و جاه و وقوع مصاهرت حسن بيگ آگاه گرديد نيران حسد در كانون قوّت واهمهاش بيشتر از پيشتر مشتعل گرديده گاهى به انطفاى آن شمع دودمان ولايت خاطر شرارتمآثرش را تسلّى مىداد و گاهى نقش اخراجش ، كرّة بعد أخرى [ 18 الف ] بر كارگاه باطن مىنگاشت . امّا سرّ اين معنى چون بر پيشگاه ضمير منير مهر تنوير سلطان جنيد پرتوافگن گرديد ، نهال غيرت از جويبار خاطر كيميامآثرش سر زده به داعيهء جهانبانى لواى كشورستانى مرتفع گردانيد و قرعهء اين كار بر صفحات خواطر ارباب ارادت و صوفيان صافى طويّت كشيده مجموع متفقالكلمه زبان به تحسين اصابت رأى جهانگشاى گشوده حصول مقاصدش از درگاه ربّ الارباب مسئلت نمودند و زبان حالشان بدين مقال مترنّم گرديدند ، نظم :
روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 93
مساهمون: ميرزا بيگ جنابدى
ص٩٣