مردود سپاه قزلباش را به خود مشغول گردانيده حافظ احمد پاشا با آن جنود بىعدد متوجّه استخلاص دارالسّلام بغداد گرديد و همگى همّت بر انتزاع آن بلدهء مباركه مصروف گردانيد .
صفى قلى خان اميرالامراى عراق عرب نيز حدود و اطراف بغداد را به توپچيان قدرانداز و مبارزان با عدّه و ساز در متانت افزوده هر طرفى به عهدهء محافظت نامدارى و هر دربى در تحت حراست صاحب اقتدارى باز گذاشت ( و خود چون بهرام خونآشام ) « 1 » به طىّ بروج سير نموده لحظهاى نمىآسود . آنگاه حقيقت اين نزول جنود بىپايان به درگاه خلايق پناه معروض داشت . در آن وقت رايات عزّت و اقبال در چمن سلطانيّه نزول اجلال داشتند . چون بر ورود آن سپاه مطّلع گرديد نخست مقرّب الخاقان زينل خان بيگدلى را با فوجى از امراى نامدار و مبارزان عرصهء كارزار بر سبيل منقلاى به دفع اذيّت و نكايت مخالفان رخصت عزيمت ارزانى داشت كه تا هنگام وصول رايات صفوى آيات هرگونه دستبردى كه مقدورشان باشد به عمل آورند . همچنان فرمان عالم مطيع صادر گرديد كه عيسى خان شيخاوند قورچىباشى با سپاهى كه با وى مرافق بودند در قراباغ قشلاق اختيار فرمايند و آن حدود از نكايت كفّار گرج صيانت نمايند . آنگاه به جهت استمداد همّت و زيارت آبا و اجداد عالىمقدار ، خصوصا سلطان الاولياء و برهان الانقيا شيخ صفى الدّين اسحاق موسوى - قدّس سرّه - متوجّه دار الارشاد اردبيل گرديد و پس از مشرّف [ 496 الف ] شدن به تقبيل آن سدّهء سنيّه استمداد همّت نموده شرايط زيارت بجاى آوردند و به فتح و فيروزى متيقّن به مضمون توجّه [ حيث شئت اذهب فانّك منصور ] با ملتزمان ركاب صفوى انتساب متوجّه دارالسّلام بغداد گرديد .
نوّاب زينل خان تا زمانى كه چتر فلكفرساى ظلّ وصول بر مراكب سپهر مراتب مبسوط گردانيد امراى آن حدود را با جنود نامعدود ( جمع آورده قلعهء محمّد لك و قلعهء مندلى را از تصرّف روميّه انتزاع نمود ) . « 2 » پس از آن بر آب بهريز ، كه ثالث دجله و فرات است ، جسرى وثيق بسته چند مرتبه از آن جسر عبور نموده با فوجى از دليران نامدار و مبارزان عرصهء كارزار تا كنار خندقى كه روميّه از بيم شبيخون و خوف حملات غازيان شير شكار حفر نموده بودند تاختن برده خاك معركهء رزم بر مفارق آن جماعت مىبيختند و چند مرتبه مبارزان روم نيز به خروج مبادرت نموده ، امّا هر مرتبه بعد از حرب صعب و كوشش بسيار جمعى كثير از آن طايفه قتل و اسير مىگرديدند .
هامش
( 1 ) - ف : ( و خود چون مهر سپهر ) .
( 2 ) - د : ( جمع آورده قلاع بسيار از تصرّف روميه انتزاع نمود ) .