بر ملازمان طريق سلوك آن جايز و اذيّتش به عامهء خلايق ظاهر است » .
القصّه هم در آن اوان كه از ماه رجب سنهء ثمان و خمسين و سبعمائة [ 758 ه / 1356 م ] يكدو روز منقضى گشته ، تيسّر طالع ملك اشرف به درجهء قواطع رسيده به تيغ سياست جانى بيگ خان رشتهء حياتش منقطع گرديد . يكى از شعرا در اين باب فرموده :
ديدى كه چه كرد اشرف خر * او مظلمه برد و جانى بيگ زر « 1 »
بعد از دفع شرارت و اذيّت عداوت ملك اشرف ، شيخ صدر الدّين موسى به طريق سابق در خطّهء اردبيل بر سجّاده ارشاد متمكّن گشته ، خلفا و ارباب ارادت ، پروانهء آن شمع انجمن ولايت گرديدند و همگى به وظايف طاعات و مراسم عبادات و ارشاد خلايق و تزيين و رونق مزار فايض الانوار والد بزرگوار اوقات خجسته ساعات مصروف داشته به مراسم شكرگزارى و كسب مثوبات أخروى اشتغال مىنمودند . تا هنگامى كه از تمادى امراض آثار ارتحال به دار الارشاد ظاهر گرديد نور حدقهء ولايت و نور حديقهء خلافت فرزند ارجمند خود شيخ خواجه على ( 17 ) را طلب داشته ، گوش هوش او را از جواهر صدفوار ، مملو از درّ شاهوار گردانيده ارباب رشد و رشاد را به دو حواله نمود .
بعد از انقضاى اندك زمان [ ى ] طاير روح پرفتوحش بر شرفات [ 16 ب ] حظاير قدس آشيان گزيد و هم در خطّهء اردبيل در جنب آباى عظام خود مدفون گرديد . مير قاسم انوار چند بيتى در مرثيهء آن حضرت فرمودهاند ، قطعه :
صدر ولايت كه نقد شيخ صفى داشت * قُرب نود سال بود رهبر اين راه
جانش به وقت رحيل عطسه زد و گفت : * يا مَلك الموت قَدْ وَصَلْتُ إِلى اللّه
حالت او را ملك چو ديد عجب ماند * گفت كه : يا شيخ أَلْفَ يَرْحَمُكَ اللَّه
هامش
( 1 ) كذا : مصراع دوم تحريف شده است .