تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 88

مساهمون:

ص٨٨
مستشعر گرديد ، عزم روضهء سدره مرتبهء والد بزرگوار خود نموده در ساعت مقرون به سعادت داخل دار الارشاد گرديده و نوّاب خانى نسبت به آن مهر سپهر ولايت غايت تعظيم و نهايت تكريم بجا آورده همگى تمشيت مهام انام به رأى و رؤيت آن قدوهء خاندان امامت به انجام مقرون گردانيد . توكّل به اسماعيل بزّاز كه كتاب صفوة الصفا از مؤلّفات اوست نقل نموده كه در ايّامى كه شيخ صدر الدّين در اردوى جانى بيگ خان تشريف داشت ، روزى گذرم بر در خيمه‌اى كه مجلس ملك اشرف بود افتاده به نفس خويش مرا طلب فرمود و قريب به خود بنشانيد و از هرجا سخن در ميان آورده استدعا نمود كه : « از شيخ صدر الدّين درخواست عفو گناه و اعتذار من بخواهيد . هرچند از اين مجرم نسبت به آن جناب بىادبيها بوقوع آمده ، امّا از خاندان كرامت و ولايت در ازاى بدى بدى سزاوار نيست ، شعر :
از من گنه آيد « 1 » و من اينم * وز تو كرم آيد و تو آنى
اميد آن است كه حضرت شيخ شفيع اين مذنب گشته ، التماس خون من از نوّاب خانى نمايد . » و چندان استغاثه نمود كه مرا بر حالت [ 16 الف ] وى رقّت آمده ، هم در آن ساعت به خدمت آن حضرت مبادرت نمودم و آنچه از التماس و استدعاى وى مسموع شده بود معروض رأى جهان‌آراى گردانيدم . از موهبت و ترحّم جبلّى عرق كرامت ذاتى آن جناب به حركت آمده خواست كه ملتمس « 2 » او مبذول دارد ، امّا بعضى از سالكان خيرانديش و مريدان حقايق كيش كه از خبث باطن و سوء عقيدهء آن سر خيل ضلال واقف بودند ، مانع آمده معروض داشتند كه : « بر سباع ضارّه و هوامّ موذيّه ترحّم نمودن نزد ارباب خرد مذموم است ، بيت :
نكويى با بدان كردن چنانست * كه بد كردن به جاى نيك‌مردان
اكنون مصلحت آن است كه در باب رهانيدن وى اصلا به جانى بيگ خان حديثى ظاهر نگردانيد و اطلاق و قتل وى را به مقتضاى طبيعت واگذاريد ؛ چه
هامش
( 1 ) م : آمد . ( 2 ) ف : ملتبس .