كه عظما و خوانين [ 490 الف ] و سرخيلان اويماقات قزلباش چون به رتبهء ارجمند خانى و مناصب عالى سرافراز مىگرديدند و جمعى از اويماقات موافق و مخالف را تابع امر و نهى خويش مىيافتند تقرّب پادشاه وقت و رتبهء وكالت اعلى علّت نزاع و منشأ خلاف ايشان گشته نزاع ايشان منجر به فساد عظيم مىگرديد چنانچه از فساد ايشان ملوك بيگانه را هواى تسخير ممالك محروسه از جاى برمىانگيخت . بنابراين چون سرير پادشاهى به وجود با جود خسرو زمان شاه عباس صفوى - خلّد اللّه ملكه و سلطانه - با سپهر برين مساوات گرفت رأى مهر تنوير چنان متقاضى گرديد كه عبيد و خدم ذمّى را از چركس و گرجى و ارمنى ترتيب نمايند و آداب فروسيت و سلاحورزى به ايشان آموخته هريك از آن جماعت را كه استعداد فرماندهى و سردارى جنود و ولايتدارى در طينت ايشان مركوز باشد به مرتبهء ارجمند خانى و سلطانى سرافراز گردانند و ولايتى از ولايات را يا منصبى از مناصب به قبضهء اقتدار و أنامل اختيار ايشان بازگذارد . چنانچه دارايى ولايت فارس را به نوّاب اللهويردى خان و سپهسالارى ايران كه با قرچغاى خان تفويض فرمودند مبنى بر اين تدبير بود .
اين انديشهء صايب پيشه منظور نظر جهاندارى بوده هريك از آن بندگان را كه فىالجمله استعدادى گمان مىبردند نخست چند وقت در مقام امتحان به كارهاى عظيم و مهمّات جسيم آزمايش مىنمودند و چون بر محك اخلاص و كاردانى خالى از نقص مىيافتند به يكى از آن امور بلند مقدارشان مىگردانيدند . تا آن كه از گرجيان شخصى كه به حسب ظاهر گمان استعدادى فىالجمله به وى مىبردند مسمّى به موراو مدّتى كمر خدمتكارى بر ميان بسته از اعيان غلامان خاصه به مزيد تقرّب ممتاز و سرافراز بود در اكثر مجلس بزم و عزم معارك و شكار و پيكار به تقرّب مخصوص گشته ملازم ركاب فيروزى انتساب مىبود و روز به روز در مراتب عليّه و مدارج [ 490 ب ] سنيّه ترقّى و تصاعد مىنمود تا به تدريج از محرمان خاص و همدمان مجارعه اختصاص گرديد .
و چون بعد از فتح عراق عرب و تسخير دارالسّلام بغداد رايات جاه و جلال مراجعت نموده در دار السرور اشرف به عشرت روزگار مىگذرانيد ، عناد و سركشى طهمورث خان فرمانفرماى گرج به خاطر خطير همايون خطور نموده رأى جهانآرا چنان متقاضى گرديد كه سپاهى انبوه و سردارى با شكوه به گرجستان ارسال دارد كه به هر نوع كه تقاضا كند وى را به چنگ آورده از مركب غرور بر خاك فتور اندازند . بدين عزيمت سپهسالار قرچغاى خان را درخور دانستند كه با جمعى از قورچيان و غلامان و يوسف خان والى شيروان و متابعان متوجّه گرجستان گردند و در نهب اموال و أسر عيال و اطفال گراجيه و استيصال طهمورث خان سعى موفور به ظهور رسانند .
روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 889
مساهمون: ميرزا بيگ جنابدى
ص٨٨٩