تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 886

مساهمون:

ص٨٨٦
درگاه از صولت و قهر داراى روم ايمن توانيم بود . اگر احيانا احتياجى به معاونت و امدادى باشد اثر آن به زودى به اينجانب رسد » . قاسم خان مراسلهء وى با عريضه‌اى مشتمل بر اين واقعه به درگاه جهان‌پناه معروض داشت و آن عريضه به هنگام آن كه رايات جاه و جلال به دولت و اقبال در ظاهر قندهار به قلع و قمع متصرّفان آن ديار اشتغال داشتند به نظر ايستادگان ساحت عزّت رسيده مضمون آن معلوم رأى جهان‌آراى گرديد . پادشاه عالم اين عطيفهء غيبى را از امارات اقبال بىزوال دانسته در حال بر طبق آن رقم اشرف به صدور انجاميد كه صفى قلى خان والى همدان و قلمرو علىشكر كه از اعيان ملازمان خاصّهء شريفه ممتاز بود با امراى آن سرحدّ و سپاه متعلّقهء ايشان به ظاهر بغداد نزول نموده بكر سوباشى چون بغداد تسليم نمايد به محافظت آن قيام نمايند و حقيقت به درگاه عرش اشتباه عرضه [ 488 الف ] دارند . در خلال اين احوال از درگاه قيصر سردارى با شكوه با ده هزار سوار به حكومت بغداد منصوب گشته متوجّه بغداد گرديد . بكرسوباشى از تسليم امتناع نموده جنود بغداد با وى متفق گرديدند و با آن سپاه كه عدد ايشان نيز به ده هزار سوار و پياده معدود بود به استقبال سردار مبادرت نموده در بعضى از مواضع آن ديار تلاقى آن دو گروه اتّفاق افتاد . بالاخره بكرسوباشى به نصرت و فيروزى مخصوص گشته سردار منكوب مراجعت نمود و بكرسوباشى نيز به بغداد معاودت نموده به اعلان كلمهء عصيان زبان گشوده به استقلال دم از حكومت بغداد زد . پس مرتبهء ديگر سردارى و سپاهى زياد بر سابق متوجّه استخلاص بغداد گرديده مدّت دو ماه بغداد را محاصره نمود . چون قحط و غلاء در آن سال در بغداد و مشاهده مشرّفه درجهء عليا داشت سردار مراجعت فرموده تسخير بغداد را به وقتى ديگر حواله نمود . در اين مرتبه بكرسوباشى استقلال تمام به خود گمان برده به مضمون آن كه
( « نه دست تو دارد خبر نه تيغ آلودگى » « 1 » )
مطمئن خاطر گرديد و از آن عزيمت كه بغداد را تسليم گماشتهء پادشاه ايران نمايد عدول نمود . چون صفى قلى خان و امرايى كه به رفاقت وى مأمور بودند به ظاهر دارالسّلام بغداد نزول نمودند بكرسوباشى از تسليم امتناع ورزيده در مقام دفع الوقت تقرير نمود كه : « لايق نمىنمايد كه بجز پادشاه جهاندار به كسى تسليم نمايم » . صفى قلى خان و امرا مبالغهء بسيار نموده چندان كه اجتهاد ورزيدند فايده‌اى بر آن مترتّب نگرديد و چون به حرب مأمور نبودند لاجرم در ظاهر بغداد اطنبهء خيام به أوتاد خلود مربوط داشتند و حقيقت به درگاه جهان‌پناه عرضه نمودند . در آن وقت رايات جلال در دار السرور اشرف بر بساط نشاط روزگار مىگذرانيدند
هامش
( 1 ) - د : ندارد .