تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 85

مساهمون:

ص٨٥
فتح و فيروزى و امداد روحانيّت شيخ صفى و همّت شيخ صدر الدّين موسى نمودند و به هيئت اجتماع بر توليان حمله بردند و به اندك زمان بسيارى از آن مغروران را بر خاك بوار و ادبار نشانيدند و قليلى از آن مهلكه جان به سلامت بيرون برده دست انابت در دامن استغفار زدند . چون از كيفيّت جنگ و مغلوبيّت با وفور عدّت و عدّه از ايشان استفسار نمودند ، گفتند كه در حال قتال از جانب آلارقيان سوارى سبز پوش مهيب ، بر اسبى بوز سوار ، با نيزه‌اى طويل متوجّه ما گرديد و ما را از هيبت آن سوار پاى قرار از جاى رفته دست از ستيز و آويز بازداشتيم و راه گريز پيش گرفتيم . ايضا از ثقات منقول است كه سلسلهء چوپانيّه ( 16 ) به شيخ صفى و اولاد عظام كرامش آنچه از لوازم حسن اعتقاد و ارادت است داشته‌اند و به همان دستور ملك اشرف چوپانى در اوايل سلطنت به خدمت شيخ صدر الدّين موسى ارادت و اخلاص عظيم داشت ، چنانچه هرگاه به سعادت ملاقات آن جناب مشرّف مىگرديد به لب ادب « 1 » و نياز پاى مبارك آن قدوهء اهل راز مىبوسيد . امّا شرارت ذاتى در اواخر ايّام جهانبانى او را بر آن داشت كه ذيل ارادت را به لوث عداوت آلوده دارد و اين مرتبه عناد در تزايد بوده به حدّى كه در باطن [ 14 ب ] با خود قرار داد كه آن زبدهء اهل سلوك را سالك طريق عدم گرداند و به جهت تمشيت اين خيال باطل آن حضرت را از اردبيل « 2 » به تبريز طلبيده ، ظاهرا نهايت تعظيم و تكريم مسلوك مىداشت و باطنا در اطفاى آن شمع شبستان ولايت مىكوشيد . تا اينكه يكى از محرمان خويش را فرمود كه زهرى جانگداز در مأكول آن قدوهء اهل راز به تعبيه فرمايد . امّا چون رايحهء اين غدر به مشام رأى صايب حقايق‌نماى آن جناب رسيد از آن ابا نموده عيار وفاق به نقش نفاق بين الجانبين مبدّل گرديد . ملك اشرف آن دودهء شاه نجف را در تبريز توقّف فرموده رخصت معاودت به اردبيل نمىداد « 3 » ، تا يكى از نزديكان وى شبى شيخ صفى الدّين را در خواب ديده كه در غايت غضب عصايى در دست گرفته به جانب ملك اشرف حواله نموده مىفرمود : « فرزند مرا چرا در اين شهر توقيف فرموده‌اى و از قرب جوار و رونق مزار فايز الانوار مانع آمده‌اى ؟ من تمام
هامش
( 1 ) ف : ادب : حذف . ( 2 ) ف : دار الارشاد . ( 3 ) م : ملك اشرف . . . نمىداد : حذف .
روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 85 | ميرزا بيگ جنابدى