تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 690

مساهمون:

ص٦٩٠
سوار و پياده‌ى تفنگچى سامان داده مقرّر داشتند كه در قصبهء جنابد به موعدى معيّن اجتماع نمايند . آن‌گاه نخست مصطفى سلطان با سيصد سوار تفنگچى قبل از ديگران نزول نموده با شاه بوداق سلطان رابطه‌ى اختلاط مشيّد گردانيد . سلطان على خليفه از قهستان هزار سوار و پياده سامان داده وى نيز به موعد معيّن وارد جنابد گرديد . سليمان خليفه برادر اعيانى وى محمّد سلطان چهارصد سوار نيزه‌دار ترتيب داده در ظاهر جنابد نزول نمودند . پس از اجتماع سپاه امراى [ 354 الف ] اربعه با استعدادى وافى مجلس جانقى منعقد ساخته نخست استخلاص ولايت ترشيز پيشنهاد همّت گردانيدند . بدين عزيمت همداستان گشته با دو هزار سوار و پياده بر سمت ترشيز عنان‌ريز رايت كسرى افراشتند . در ولايت محولات اولاد مير ركن الدّين غليظى ، كه از قديم دولتخواه پادشاه قزلباش بودند ، با دويست سوار و پياده تفنگچى قدرانداز داخل موكب قزلباش گشته بر سبيل استمداد اظهار انقياد نمود . آن سپاه مستعدّ كوچ بر كوچ داخل ولايت ترشيز گرديده سيّد محمّد سلطان والى آن ولايت را در قلعهء كرات محاصره نمودند . بعد از چند روز محاصره سيّد محمّد سلطان بنا بر عدم طاقت مقاومت طالب صلح « 1 » گشته التماس نمود كه راه بر وى گشاده دارند ( تا خود را به مأمنى رسانيده ) « 2 » ولايت به ايشان مسلّم دارد ، مشروط به قسم مغلّظ كه بر ازالهء حيات و هتك عرض و ناموس و نهب اموال وى اقدام ننمايند . امراى اربعه نيز بر وفق ارادهء وى به غلاظ و شداد قسم ياد نموده از حوالى قلعه مباعدت جستند . ( سيّد محمّد سلطان با اهل و عيال از قلعهء كرات به خواف توجّه فرمود ، امّا چون اندك مسافتى طىّ فرمود سپاه قزلباش قسم را عدم انگاشته به قصد قتل و عرض مال ايشان مبادرت نمودند ) . « 3 » سيد محمّد سلطان به كوشش بسيار از آن مهلكه با معدودى چند قطع نظر از عيال و اموال كرده بر مركب تجريد خويش را به موكب دينم خان ، كه در ولايت خواف بود ، رسانيد . سپاه قزلباش پس از تسخير ترشيز غرور موفور به خود راه داده تفنگچى بسيار سامان نمودند . در ولايت ترشيز به عيش و نشاط ابواب انبساط مفتوح گردانيده همگى همّت بر انتزاع ديگر ممالك گماشتند . اما از ديوان عبد اللّه خان الكامى ممالك خراسان چنان كه مذكور گرديد بر امراى اوزبك تقسيم يافته بود و كسانى كه اقطاعات ايشان به تصرّف قزلباش بود و قدرت بر انتزاع آن نداشتند شكايت به درگاه [ 354 ب ] عبد اللّه خان برده
هامش
( 1 ) - ف : امان . ( 2 ) - ف : ( تا به دار السّلطنهء هرات مراجعت نموده . ) ( 3 ) - ف : ندارد .